شمارهٔ ۱۱۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ زیبایی و جذابیت یک معشوقه است که شاعر او را با نمادهای طبیعی و قیمتی همچون گل و یاقوت توصیف میکند. شاعر از خویشتن میگوید که در غم عشق این معشوقه جز خودش کسی را نمیشناسد و برای او تحمل و صبر در عشق معنایی ندارد. او بیان میکند که هرگونه عشق و مستی که به واسطهٔ معشوقش نصیبش میشود، غیرقابل فراموشی است و دیگران هم از شگفتیهای او در عشق او آگاه هستند. در کل، شعر به تمجید از زیبایی، تأثير عشق و دلباختگی میپردازد.
چو روی آن پری پیکر گلی بیخارکی باشدچو قدش سر و سیم اندام خوش رفتار کی باشد
هوش مصنوعی: وقتی چهره آن دختر زیبا مانند گلی بیعیب و نقص باشد، آیا قامتش با ظاهری زیبا و رفتار دلنشین، چنان که شایسته است، خواهد بود؟
کجا یاقوت رمانی بمیگون لعل او ماندو گر ماند بلعل او چنان دربار کی باشد
هوش مصنوعی: کجا میتوان یاقوتی را که به رنگ میگون است، یافت و اگر هم پیدا شود، آیا مانند آن دربار و مقام خواهد داشت؟
دهانش از لب کوثر بسی خوشتر که از کوثرنخیزد در و گر خیزد همه شهوار کی باشد
هوش مصنوعی: دهان او به اندازهای خوشبو و دلپذیر است که حتی اگر از منبع پاکی و شیرینی مانند کوثر هم به وجود نیاید، باز هم جذابتر و دلرباتر است. این به ما یادآوری میکند که زیبایی و جذابیت او مستقل از هر منبع دیگری است و به خودی خود درخشان است.
غم عشقش بدلداری برد هرگز کسی چون منمرا همچون غم عشقش کسی دلدار کی باشد
هوش مصنوعی: غم عشق او به قدری سنگین است که هیچ کس مانند من نتوانسته است چنین دردی را تحمل کند. هیچ دلدار دیگری مثل او وجود ندارد که بتواند این غم را تسکین دهد.
گرم جان در سر مهرش رود زو بر نگیرم دلز جان باشد شکیبائی ولی از یار کی باشد
هوش مصنوعی: اگر عشق و محبت از سرم برود، نمیتوانم دل از جان بکنم. صبر و تحمل وجود دارد، اما آیا از یاری که دوستش دارم، میتوانم جدا شوم؟
مرا مستی عشق او ز سر بیرون نخواهد شدچو عشقش در دهد ساغر کسی هشیار کی باشد
هوش مصنوعی: مستم از عشق او و هرگز از سرم نمیرود. وقتی عشقش به کسی ساغری میدهد، دیگر کسی هشیار نمیماند.
گروهی را شگفت آمد که جان در کار او کردمولی ز ابن یمین آخر شگفت اینکار کی باشد
هوش مصنوعی: برخی به شگفتی هستند که من جانم را در این کار گذاشتهام، اما آیا این کار از ابن یمین نیز شگفتانگیزتر خواهد بود؟