شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با توصیف زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر دل و جان خود، احساس درد و شوقش را بیان میکند. او به تماشای چهره محبوب اشاره میکند و میگوید که این دیدار جان او را زنده میکند. همچنین، شاعر از غم و دردهای خودش میگوید و عشقش را به صورت عمیق و واقعی ابراز میکند. در نهایت، او به امید روزی که دوباره معشوقش را ببیند اشاره میکند و زیباییهای معشوق را به گل و سرو تشبیه میکند.
چون پسته خندان توأم در نظر آیددر دیده غمدیده عقیق و گهر آید
هوش مصنوعی: وقتی که تو را میبینم، مانند پستهای بشاش و شاداب به نظرم میرسی؛ اما در چشمان غمگینم، تو مانند عقیق و جواهر میدرخشی.
چون بر گذری بهر تماشای جمالتاز حجره دلگیر تنم روح بر آید
هوش مصنوعی: وقتی که برای تماشای زیباییات از کنار من میگذری، حس میکنم که روح من از این جمع آوری دلگیری آزاد میشود.
گر قصه پر غصه خود باز نمایمهر گوش که باشد بوی این دردسر آید
هوش مصنوعی: اگر داستان پر از غصهٔ خود را بازگو کنم، هر کسی که باشد، بوی این درد و مشکل را حس خواهد کرد.
گر جان طلبی بر سر دل پیش تو آرمدانی که مرا قلب و روان مختصر آید
هوش مصنوعی: اگر جانم را بخواهی، با دل و جانم در پیشت میآورم. میدانی که برای من قلب و روانم به اندازهای کوچک و مختصر است.
از سیم روان صورت حال دل زارمهر لحظه کماهی همه بر لوح زر آید
هوش مصنوعی: هر لحظه وضعیت ناگوار دلم مانند ماهی زنده و شاداب، بر روی صفحهای طلایی نمایان میشود.
در پای میفکن دل ما را چو سر زلفبه ز اینت همانا که بکار دگر آید
هوش مصنوعی: دل ما را به پای می نریز، زیرا سر زلف هم از این موضوع با اهمیتتر است و در کارهای دیگر به کار میآید.
در زیر قبا چون که سیمینت به ببینمخونابم از آن بار گران تا کمر آید
هوش مصنوعی: وقتی که زیر لباس تو را میبینم، دلنگرانی و غم شدید به من دست میدهد، بهطوری که احساس میکنم این بار سنگین غم تا کمرم را تحت فشار قرار داده است.
از عارض گلگون وی اینخسته دلانراشایسته و بایسته بسی گلشکر آید
هوش مصنوعی: از چهرهی گلبون او، دلباختهها بسیار شایسته و سزاوار خوشیهای زیاد و زیباییهای گلگونهای میشوند.
بالای تو سرویست ولی ابن یمین راامید چنانست که روزی ببر آید
هوش مصنوعی: در بالای تو درختی زیبا و سرسبز وجود دارد، اما ابن یمین امیدوار است که روزی بتواند به آن درخت دست یابد.