شمارهٔ ۱۱۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد. او زلفهایش را به سنبل و چهرهاش را به گل و خورشید تشبیه میکند. بادی معطر از سمت کوی معشوق میوزد و شاعر با حسرت میگوید که نمیتوان در مورد زیبایی او با کسی صحبت کرد. آنگاه، شاعر میگوید که هر کسی از زیباییهای او بینصیب نخواهد ماند و حتی گلها از شرم چهرهاش رنگین میشوند. او نیز آماده است جان خود را فدای لبهای معشوق کند و از لبخند او که مانند گوهر لعل میدرخشد، به وجد میآید. در پایان، دیگران نیز زیبایی و قد و قامت معشوق را تحسین میکنند.
زلفت از سنبل تر گرد سمن پرچین کردگل رخ از پرتو خورشید رخت پرچین کرد
هوش مصنوعی: موهای تو به زیبایی سنبل است و بر روی گلهای خوشبو مانند سمن، سایه افکنده است. زیبایی صورتت مانند پرتو خورشید، دلها را در خود محصور کرده است.
آمد از کوی تو باد سحری مشک افشانمگر از شام دو زلفت گذری بر چین کرد
هوش مصنوعی: باد سحری از کوی تو میگذرد و عطر مشک را منتشر میکند، شاید از شامگاه، نگاهی به پیچ و تاب دو زلفت بیندازم.
با سر کوی تو صاحبنظرش نتوان گفتهر که رغبت بتماشا گه حور عین کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش میخواهد به تماشای زیباییهای تو بیفتد، نمیتواند به سادگی با صاحبنظران در مورد تو سخن بگوید.
شمه ئی از صفت حسن تو میگفت صباگل چو بشنید رخ از شرم رخت رنگین کرد
هوش مصنوعی: نسیمی از زیباییهای تو صحبت میکرد و وقتی گل این حرفها را شنید، از شرم چهرهات رنگش عوض شد و به رنگهای مختلف درآمد.
در هوای لب تو جان بدهم تا گویندبود فرهاد که جان پیشکش شیرین کرد
هوش مصنوعی: من در هوای لبهای تو جانم را فدای تو میکنم، تا بگویند فرهادی بود که جانش را در راه شیرین تقدیم کرد.
بشکر خنده چو بنمود گهر لعل لبتروی خورشید پر از کوکبه پروین کرد
هوش مصنوعی: وقتی لبخند زیبایت مانند سنگ قیمتی جلوهگری میکند، چهرهات همچون خورشید میدرخشد و درخشان میشود.
چون سخن از قد چون سرو تو گفت ابن یمینراستی را همه کس از دل و جان تحسین کرد
هوش مصنوعی: وقتی ابن یمین درباره قامت زیبای تو صحبت کرد، همه با تمام وجود و از صمیم قلب ستایشش کردند.