شمارهٔ ۱۶۸
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و longing شاعر نسبت به معشوقهاش است. شاعر همچنان آرزوی نزدیکی و بوسه از معشوق را دارد و با وجود مشکلات و غمها، دلش در انتظار روی آن محبوب است. او از درد و رنجهایش میگوید و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. همچنین، عشق او هنوز جوان و پرشور است، و با وجود فاصلهها و غمها، امیدواری به وصال و ارتباط با محبوبش را از دست نداده است. شاعر میگوید که حتی در این حال و روز، دلش هنوز برای معشوق میتپد و به یاد اوست.
از توأم آرزوی بوس و کنارست هنوزکه گلستان تو بی زحمت خارست هنوز
هوش مصنوعی: هنوز هم به یاد تو و لحظههای شیرین بوسه و محبت هستم، در حالی که دنیای تو بدون زحمت مثل گلستانی پر از گل و بدون خار میماند.
بسرشک آب زنم خاک سر کوی ترابر دل نازکت از بنده غبارست هنوز
هوش مصنوعی: من با اشکهایم بر خاک کوی تو میریزیم، تا بر دل لطیف تو، از این بنده غبار و کدورتها پاک شود.
در خزان غمت افتاد دل اما چشممدر هوای گل تو ابر بهارست هنوز
هوش مصنوعی: دل من در فصل غم و ناراحتی قرار دارد، اما چشمانم هنوز در آرزوی زیبایی و عشق تو مانند ابرهای بهاری هستند.
دارم از خون جگر چهره پر از نقش و نگاروین عجب میل دلم سوی نگارست هنوز
هوش مصنوعی: من با خون دل چهرهای پر از طرح و نقش دارم، و جالب اینکه هنوز هم دلام به سمت زیباییها مایل است.
دست شستیم ز جان و سر کویت بسرشکتا بآخر چه کشم اول کارست هنوز
هوش مصنوعی: دست از زندگی و جان شستیم و به یاد تو با اشک بر سر کوی تو رفتیم. هنوز اول راه است و نمیدانم در ادامه چه بر سرم خواهد آمد.
چون جهانی ز می حسن تو مستند چرادر سر نرگس جادوت خمارست هنوز
هوش مصنوعی: وقتی تمام جهان به خاطر زیبایی تو شگفتزده و سرمست است، چرا هنوز در نگاه تو نشانی از خواب و مستی وجود دارد؟
با بناگوش مکش ابروی مشکین چو کمانکه دل از ناوک چشم تو فکارست هنوز
هوش مصنوعی: با گوش خود به ابروی مشکی که مانند کمانی است نگاه نکن، چون دل هنوز از تیرک چشمان تو، زخمی است.
از نسیم سحری دوش خبر پرسیدماز دل گم شده گفتا بر یارست هنوز
هوش مصنوعی: در دل شب، از نسیم صبحگاهی دربارهٔ دل گمشدهام سوال کردم و او گفت که آن دل هنوز برای یار است.
گفت خو باز کن از صحبت دل ابن یمینکو بر آن جان و جهان عاشق زارست هنوز
هوش مصنوعی: بگو که پنجره را به روی دل بگشاید، زیرا هنوز هم جان و دنیا عشق را غمگین و زار میبیند.