شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر در عشق به محبوب خود صبر و تحمل را پیشه میکند، هرچند که روح و جانش از این عشق رنج میبرد. دل شاعر به دام زلف محبوب افتاده و او را از اشتباهات خود آگاه میسازد. هر کسی که با دشمنان عشقش روبهرو شود، بهتر است که بگریزد. عشق برای او آشنا و در عین حال غریبه شده است و او از جدایی میترسد. شاعر نمیتواند از محبوب خود فاصله بگیرد و در برابر مشکلات، تنها عشق او را در نظر دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی تنها از عشق به محبوبش سرچشمه میگیرد و از چیزهای مادی فرار میکند.
صبر دل آورد روی از عشق جانان در گریزجان هم از تن دارد از بیداد او سر در گریز
هوش مصنوعی: دل به عشق معشوق صبر میآورد، اما جان آدمی به فرار از درد و رنج میاندیشد و از ظلم او همواره در حال گریز است.
ای دل دیوانه افتادی به بند زلف اوصد رهت گفت از آن آشوب و شور و شر گریز
هوش مصنوعی: ای دل دیوانه، تو در دام موهای او گرفتار شدهای. هزاران بار به تو گفتهاند که از این هیجان و جنجال دوری کن.
هر کرا با خصم بالا دست کاری اوفتادگر ندارد تاب کوشش باشدش بهتر گریز
هوش مصنوعی: اگر کسی با دشمنی قوی روبرو شود و نتواند در برابر او تحمل کند و کوشش نماید، بهتر است که از آنجا دور شود و فرار کند.
جان من از وصل جانان بود با من آشنااینزمان بیگانه شد از هجر و کرد از سر گریز
هوش مصنوعی: جان من که از ارتباط با معشوق زنده بود، اکنون به خاطر دوری و جدایی آشنا نیست و احساس اجتناب در من به وجود آمده است.
بر نگیرم سر ز پایش گر شود چون خاک پستمن ز بیم سر نجویم هرگز از دلبر گریز
هوش مصنوعی: هرگز از عشق معشوقم دور نمیشوم، حتی اگر مانند خاک و زمین بی اراده و بی ارزش شوم. از ترس اینکه او را از دست بدهم، هرگز از دلبر فرار نخواهم کرد.
چون ز اشک و چهره با من دید سیم و زر گریختکس نجوید غیر او هرگز ز سیم و زر گریز
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که اشکها و چهرهام، نقره و طلا را از من دور کرد، هیچکس جز او را نمیتوان یافتی که از نقره و طلا بگریزد.
کام دل در عشقش از کام نهنگ ار ممکن استدر نهد ابن یمین تا ناورد سر در گریز
هوش مصنوعی: اگر ممکن باشد از عشق او به دلخواستهام برسم، باید با شجاعت و بیپروا به جنگ مشکلات بروم و از ترس دست بردارم.