شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: خلیلم گو که نقاب از روی خود بردار، و به بتان آذر (آتش) شکستی وارد کن. شور و شوق را در عالم پخش کن و در کشور فتنهها گسترش بده. بند زلف عنبرینت را باز کن تا گره بر کار مشکین بیفکند. زلف مشکینت مرا در گردن عشق به مانند چنبر بیفکند. لبخند شیرین پستهات را بگشای و به سوی طوطی جان شکر بریز. دلم به عشق تو وفادار است و از تو صبوری را انتظار دارم. برای درد دل ابن یمین، دارویی از رمزی بر من بفشان.
خلیلم گو نقاب از رخ براندازشکستی بر بتان آذر انداز
هوش مصنوعی: خلیلم، به من بگو که پرده را از چهره کنار بزن و شکستی بر بتهای آذر بزن.
بسنبل شورها در عالم افکنبنرگس فتنه ها در کشور انداز
هوش مصنوعی: در دنیای بینظمی و آشفتگی، زیبایی و جذابیت خود را ترویج کن و طراوت و شور و حال را در جامعه برقرار ساز.
ز زلف عنبرین بگشای بندیگره بر کار مشکین اذفر انداز
هوش مصنوعی: از زلف معطر خود بند گره را باز کن و بر کار مشکین در افکند.
از آن مشکین رسن یعنی که زلفتمرا در گردن جان چنبر انداز
هوش مصنوعی: موهای سیاه و زیبا و بلندت مرا به گونهای اسیر کرده که جانم را در حلقهاش گرفتار کرده است.
بخنده پسته شیرینت بگشایبسوی طوطی جان شکر انداز
هوش مصنوعی: با لبخند شیرین خود، در را به سوی طوطی جان باز کن و شکر و محبت را نثار کن.
دلم سلطان عشقت را وفا بستازو رخت صبوری بر در انداز
هوش مصنوعی: دل من به عشق تو وفادار است و از تو خواستهام که صبوری را کنار بگذاری و به من بپیوندی.
ز بهر درد دل ابن یمین رادوای جان ازو رمزی در انداز
هوش مصنوعی: برای رفع درد دل ابن یمین، نسخهای شفابخش از او بگیر و آن را به شیوهای رمزی ارائه کن.