شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر به رنگ خوش یاقوت و بوی خوش زلف معشوق اشاره میکند و از عشق و محبت خود صحبت میکند. او از بیقراری و دلتنگیاش در نبود معشوق میگوید و به یاد او، حال و روزش را تباه میداند. شاعر احساس میکند که جانش در کنار معشوق آرام میگیرد و زندگی بدون او را سخت و ناپسند میداند. در نهایت، او درباره غم و یاد معشوق صحبت میکند که در دلش جا دارد.
رنگ یاقوت آبدارت خوشبوی زلفین مشکبارت خوش
هوش مصنوعی: رنگ یاقوتی و درخشان تو، به همراه بوی خوش زلفهای مشکینات، زیباییات را دوچندان کرده است.
در میان دو لعل گوهر باررشته در شاهوارت خوش
هوش مصنوعی: به میان دو دندان زیبا و ارزشمندت، نازکی و لطافت رشتهای خوشبختی را ببین.
بیقرارست زلف پرتابتتاب زلفین بیقرارت خوش
هوش مصنوعی: موهای پراکندهات دل من را آشفته کرده است، در حالی که زیبایی کنارت آرامش را از من گرفته.
گر چه شد روزگارم از تو تباهباد پیوسته روزگارت خوش
هوش مصنوعی: اگرچه روزگار من به خاطر تو خراب شده، اما آرزو دارم که روزگار تو همواره خوب و خوش باشد.
بوی زلف تو وقت ما خوش کردوقت زلف سیاه کارت خوش
هوش مصنوعی: بوی زلف تو در زمان ما خوشایند بود و زیبایی زلف سیاه تو هم حالتی دلپذیر ایجاد کرد.
جان بشکرانه در میان آرمگر کشم باز در کنارت خوش
هوش مصنوعی: با شکرگزاری جانم را در میان میگذارم، اگر دوباره به کنارت برسم، بسیار خوشحال خواهم شد.
در دل و جان من وطن داریباد دائم در این دیارت خوش
هوش مصنوعی: تو در قلب و روح من جای داری، باد همیشه در دیار تو خوش و دلانگیز باشد.
بی تو بیزارم از جهان که جهاننیست بی روی چون بهارت خوش
هوش مصنوعی: بدون تو از این دنیا بیزارم، زیرا که دنیا بدون دیدن تو، شادابی و زیبایی ندارد.
از تو ابن یمین غمی دارددارد آنرا بیادگارت خوش
هوش مصنوعی: ابن یمین به خاطر یاد تو غمگین است، اما این ناراحتی برایش با یاد تو شیرین و خوشایند است.