شمارهٔ ۱۹۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی معشوق و احساسات عاشقانه شخص سخن میگوید. شاعر معشوق خود را به ماه تشبیه میکند و میگوید که حتی آفتاب هم از زیبایی او شرمنده است. دندانهای معشوق در چشم شاعر میدرخشد و اشکهای او به خاطر عشق ناشی از این زیبایی جاری میشود. شاعر میگوید که نمیتواند عشقش را با عقل کنترل کند و در روز قیامت هیچکس به کار دیگری نمیرسد، او تنها به زیبایی معشوق فکر میکند. او از معشوق میخواهد که هوای وصال او را بکند و مانند پروانهای به دنبالش بیفتد، زیرا عشق او آتشین شده است. پایان شعر نیز دعوت به کنار گذاشتن دل و جان در پی وصال محبوب است.
ای بخوبی عارضت ماه چکلمه چه باشد آفتاب از تو خجل
هوش مصنوعی: ای چهره زیبایت همچون ماه است، پس چه جای تعجب که آفتاب از درخشش تو شرمنده باشد.
رسته دندانت در چشم منستقطره های اشک از آن شد متصل
هوش مصنوعی: دندانهای تو در چشم من قرار دارد و اشکهایم به خاطر این موضوع به هم متصل شدهاند.
دفع نتوان کرد عشقت را بعقلهیچکس خورشید ننداید بگل
هوش مصنوعی: عشق تو را نمیتوان با هیچ عقل و خردی از دل دور کرد، مانند اینکه هیچ کس نمیتواند نور خورشید را از گل دور کند.
روز محشر کس نپرداز بکسمن در آنساعت بحسنت مشتغل
هوش مصنوعی: در روز قیامت هیچکس به کمک هیچکس نخواهد آمد و در آن لحظه همه به کارهای نیک خود مشغول خواهند بود.
جز هوای وصل آن دلبر مخواهایدل ار خواهی هوای معتدل
هوش مصنوعی: فقط آرزوی دیدار آن محبوب را داشته باش، ای دل! اگر خواهان آرامش و دلتنگی معتدل هستی.
خیز چون ابن یمین پروانه وارآتش شوقت چو گردد مشتعل
هوش مصنوعی: برخیز و مانند ابن یمین، که پروانهوار به دور آتش عشق میچرخید، وقتی شوق تو شعلهور شود.
در پی دلدار دست از دل بداروصل جانان جوی دست از جان گسل
هوش مصنوعی: در جستجوی محبوب باید از دل و احساسات خود دست بکشی و برای رسیدن به معشوق تلاش کنی، حتی اگر این کار به بهای رنج و فراق جان تو تمام شود.