شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیباییهای طبیعت و عشق بیان شده است. شاعر به زیبایی چمن و گلها اشاره میکند و از عشق و جذابیت یار سخن میگوید. با توصیف چهره و زلف معشوق، احساسات عاشقانه و شوق را به تصویر میکشد. همچنین از عشق خود و آرزوهایش میگوید و نشان میدهد که چقدر به محبوبش وابسته است. در نهایت، شاعر با بیان احساسات عمیق خود، به سرسپردگی و فدای جان در راه عشق اشاره میکند.
بیا که شد چمن از آب ابرو آتش گلبلطف عارض ترکان عنبرین کاکل
هوش مصنوعی: بیا که درختان و چمنها از بارش باران خوشحال و سرسبز شدهاند. زیبایی و لطافت گلها به خاطر جذابیت چهرهی زیبای دختران ترک، مانند عطر خوش عنبر است.
عروس گل بچمن باز چهره برگی ساختنوای پرده عشاق میزند بلبل
هوش مصنوعی: عروس گل در باغ بهاری زیبا و تازه چهرهای گشوده است و بلبل آهنگ عشق را میخواند.
بباغ بلبل خوشگوی چون غزلخوان شدز ذوق بلبله را قول شد همه قلقل
هوش مصنوعی: در باغ، بلبل خوشصدا به خاطر زیبایی و ذوقش شروع به خواندن غزل کرد و از این رو بلبلی که در آنجا بود، به وجد آمد و صدایش به آواز درآمد.
پری رخی که خط و زلف مشکبارش راز خادمان سیاهند عنبر و سنبل
هوش مصنوعی: دختر زیبایی که موهای سیاهش مانند مشک و خطش چون زعفران است، خادمانش با خوشبویی و عطر عنبر و سنبل به استقبال او آمدهاند.
چمن خوشست ولی با بت سمن بوئیکه پیش عارض او همچو خار باشد گل
هوش مصنوعی: دشت سبز و سرسبز زیباست، اما بوی معطر گل سمن وقتی در کنار چهره او باشد، مانند خاری در برابر گل خواهد بود.
شکر لبی که چو آهنگ جام باده کندز شرم شکر میگونش آب گردد مل
هوش مصنوعی: لبی که وقتی صحبت میکند، شیرینی آن به قدری است که به یاد باده میافتد، باعث میشود شرم از شکر، آن لب را به حدی زیبا کند که انگار آب ملایم و خوشبو در آن جاری است.
مراست چشمه چشم از غمش چنانکه خیالازو گذر نتواند مگر بزورق و پل
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر غم او همچون چشمهای است که هیچکس نمیتواند حتی به راحتی از آن عبور کند، مگر با یک قایق یا پل.
بدام حلقه زلفین او گرفتارمکبوتریست که بازش کشیده در چنگل
هوش مصنوعی: من در دام زلفهای او اسیر شدهام، مانند کبوترانی که در چنگال (تله) شکارچی به گرفتار افتادهاند.
بخاک درگهش ابن یمین تولا کردعزیز اگر نشود خوش بود ز جانان ذل
هوش مصنوعی: به سرزمین او که درگاه بزرگترین مقام است، برای خواسته خود با افتخار مراجعه کردم. اگر محبت و لطف از جانب محبوب نصیبم نشود، بهتر است که ذلت و خواری را از محبوب بپذیرم.