شمارهٔ ۲۰۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و محبوب خود اشاره میکند و بیان میکند که به منزل محبوب رفته و با عشق و ارادت زیادی به او نزدیک شده است. او با دیدن چهره محبوب یعنی گل عارض او شکرگزاری میکند که فصل غم را به بهار تبدیل کرده است. شاعر احساس میکند که محبوب از آنها دور است و او و دیگر عاشقان، دلهای زار خود را از جدایی با خود به همراه دارند. در این راه، شاعر از عشق خود دیوانهای به محبوب آورده و معتقد است که در دنیایی که برای رسیدن به محبت او تلاش کردهاند، جانشان تحت تأثیر قرار گرفته است. در نهایت، او از دوستش میخواهد که مانند ابن یمین از جدایی و غم نگوید، زیرا همه عاشقان از خاک محبوب غبار آوردهاند.
باز منزل بسر کوی نگار آوردیمبهر خاک درش از دیده نثار آوردیم
هوش مصنوعی: ما دوباره به خانهی معشوقهام سر زدیم و به یاد او، اشکهایمان را بر خاک درش نثار کردیم.
شکر کردیم چو دیدیم گل عارض اوکه زمستان غمش را ببهار آوردیم
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهی زیبای او را دیدیم، سپاسگزاری کردیم زیرا غم و اندوه زمستانیمان را بهار بخشید و به ما شادابی و خوشحالی هدیه داد.
برکنارست ز ما آن بت و ما خود دل زاردر میان با غمش از بهر کنار آوردیم
هوش مصنوعی: معشوق از ما دور است و ما در میان غم او دل شکستهایم. تمام غم و اندوهمان را به خاطر جدایی و دوری او تحمل میکنیم.
گفتم آورده ام از عشق تو دیوانه دلیگفت با سلسله آن مشک تتار آوردیم
هوش مصنوعی: گفتم برای تو از عشق دیوانه شدهام، او هم گفت که با ریسهای از آن مشک تیره، چیزی آوردهایم.
جان زیان گشت ز سود او جوی سود نداشتدر جهان لطف و حیل با تو بکار آوردیم
هوش مصنوعی: جان من به خاطر ضرر او دچار زیان شده است. در دنیا نتوانستم چیزی به دست آورم، اما با مهربانی و تدبیر، سعی کردهام که با تو رفتار کنم.
عاشقانی که بخاک در تو بگذشتندهمه گفتند کز آنجا دل زار آوردیم
هوش مصنوعی: عاشقانی که در کنار تو جان سپردند، همگی گفتند که از آن محل دلbroken و حزین به یادگار آوردیم.
مکن ای دوست که چون ابن یمینت گویندکه ز خاک در آن یار غبار آوردیم
هوش مصنوعی: ای دوست، نکن که مانند ابن یمین بگویی که از خاک آن یار برایت غبار آوردهایم.