تناجی
ابن یمین فریومدی

شمارهٔ ۲۰۳

باز منزل بسر کوی نگار آوردیمبهر خاک درش از دیده نثار آوردیم
شکر کردیم چو دیدیم گل عارض اوکه زمستان غمش را ببهار آوردیم
برکنارست ز ما آن بت و ما خود دل زاردر میان با غمش از بهر کنار آوردیم
گفتم آورده ام از عشق تو دیوانه دلیگفت با سلسله آن مشک تتار آوردیم
جان زیان گشت ز سود او جوی سود نداشتدر جهان لطف و حیل با تو بکار آوردیم
عاشقانی که بخاک در تو بگذشتندهمه گفتند کز آنجا دل زار آوردیم
مکن ای دوست که چون ابن یمینت گویندکه ز خاک در آن یار غبار آوردیم