شمارهٔ ۲۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بیخودی و عشق به معشوق سخن میگوید. او به طرز ناگهانی به کوی جانان میآید و از همه حجابها و موانع عبور کرده تا به شفافیت و نزدیکی به معشوق برسد. او از ترس ناشناخته بودن حالش در پنهانی، به دل درد و فراق میپردازد و به یاد معشوق در شبها و روزها آرزو میکند. شاعر به یاد سکندر و خضر در تاریکیها میافتد، و به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به معشوق باید با دوستان پیشینش وداع کند. در نهایت، او خود را در عالم عشق و در میان اشتیاق و دردهای دل توصیف میکند و از دیگران خواهش میکند که او را در این حال قضاوت نکنند.
من دوش بیخود یکنفس در کوی جانان آمدمبی زحمت تن ساعتی در عالم جان آمدم
هوش مصنوعی: دیروز بدون هیچ زحمتی و به صورت ناخودآگاه، به کوی محبوبم رفتم و برای مدتی در دنیای روح و معنویت حضور پیدا کردم.
هرچ آن حجاب راه بود از پیش دور انداختمز آن پس مجرد همچو جان در پیش جانان آمدم
هوش مصنوعی: هر چیزی که مانع راه من بود، از سر راهم برداشتم و پس از آن، به طور خالص و بدون هیچ حجاب و پردهای، مانند روحی در برابر محبوبم حاضر شدم.
ترسم که نبود پاسبان از حال من آگه شودآگه کجا گردد که من از خویش پنهان آمدم
هوش مصنوعی: میترسم کسی که مسئول نگهداری من است، از وضعیت من باخبر شود. نگرانم که اگر بداند، متوجه خواهد شد که من به دلیل احساسات خاصی از خودم دوری میکنم.
در هجر جانان مدتی با درد دل در ساختمدردم رسید اکنون بجان نزدیک درمان آمدم
هوش مصنوعی: مدتی را در شدت دلتنگی و غم با درد و رنج گذراندم، حالا که درد به اوج خود رسیده، به انسان نزدیک شدم که درمان دردهایم را بیابم.
شبها بروز آورده ام در آرزوی روی توتا عاقبت روزی بکام اندر شبستان آمدم
هوش مصنوعی: شبها در آرزوی روی تو بیدار ماندهام تا اینکه در نهایت روزی به دیدارت در آیم.
همچون سکندر مدتی در ظلمت آوردم بسرتا ناگهان همچون خضر نزد آب حیوان آمدم
هوش مصنوعی: گاهی مانند سکندر در تاریکی و ناامیدی زندگی میکنم، اما ناگهان مانند خضر به سرچشمهای حیاتبخش میرسم.
زین پیشتر با دوستان من پاک سیرت آمدمرفتم سوی آن دوستان کز پیش ایشان آمدم
هوش مصنوعی: از قبل با دوستانم که انسانهای درست و نیکوکار بودهاند، همراه شدم و اکنون به سوی آن دوستان میروم که از پیش آنها آمدهام.
بودم عزیز ملک جان در مصر عزت کامرانمانند یوسف ناگهان در بیت احزان آمدم
هوش مصنوعی: من در زمانهایی در مصر به عنوان شخصی محبوب و محترم زندگی میکردم، اما ناگهان مانند یوسف، که به سختیها و اندوهها افتاد، به مکانی پر از غم وارد شدم.
در عشرت آباد جهان مجموع خاطر چون نیمعیبم مکن ابن یمین کاول پریشان آمدم
هوش مصنوعی: در دنیای پر از لذت و شادی، وقتی که خاطراتم را مرور میکنم، مثل یک نیمه عیب از من دوری کن؛ زیرا من به مانند یک پریشانحال به اینجا آمدهام.