شمارهٔ ۲۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و آتشین بودن احساساتش صحبت میکند. او از درد و رنج ناشی از این عشق میگوید و بیان میکند که چگونه خواب و خوراکش را از دست داده است. همچنین، او به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که با وجود تمام این مشکلات و جداییها، آرزوی وصال او را دارد. شاعر به آرامش و خوشی در بهشت بدون معشوقش فکر نمیکند و از تیرگیهای روزگار و کمبود محبت رنج میبرد. در نهایت، او از معشوقش میخواهد که ببیند چه بر او گذشته است و چگونه به دلش تیر زده شده است.
من از هوای تو ایسرور راستین چکنممن از جفای تو ایجان نازنین چکنم
هوش مصنوعی: من از عشق تو ای معشوق واقعی چه کنم، و از بیوفایی تو ای جان نازنین چه کنم.
مرا چو چین سر زلف تو بدام آوردنظر بدانه خال بتان چین چکنم
هوش مصنوعی: چشم تو مرا به دام انداخت و دلبرانی با خالهای زیبا همچون چین، مرا به خود جلب کردند.
من از هوای تو بیخواب و بی خورم شب و روزبگو مسیح بما تا دوای این چکنم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و یاد تو هر شب و روز بیخواب و بیخورشید هستم. بگو چه کنم تا از این درد و رنج خلاص شوم.
چو نیست قدرت آنم کت آستان بوسمبخون دل نکنم رنگ آستین چکنم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم که پای درگاهت را ببوسم، دستم را با خون دل رنگین نخواهم کرد.
بروز حشر گرم بی تو در بهشت آرندچه جای حور بود جنت برین چکنم
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اگر در بهشت بدون تو باشید، چه فایدهای دارد که زیباییها و حورهای بهشتی در آنجا وجود داشته باشند؟ من چگونه میتوانم در این بهشت تنهایی و دوری از تو را تحمل کنم؟
گشاده ابروی مشکین تو کمان ستمگشاد بر دل من ناوک از کمین چکنم
هوش مصنوعی: ابروی زیبا و شگفتانگیز تو مانند کمانی است که ستم بر دل من میزند و من در کمین هستم تا تیر عشق تو را به دل بکشم.
کرشمه ئی سوی ابن یمین نهان کردیاگر رقیب بدیدست گو ببین چکنم
هوش مصنوعی: اگر زیباییها و جذابیتهای تو را به ابن یمین نشان دادهای، پس اگر رقیب تو را بیند، به او بگو که من چه کارها میکنم.