شمارهٔ ۲۲۲
هوش مصنوعی: سخن دربارهی عشق و شور و حال شاعر است که به مستی و رندی خود اشاره میکند. او از قید و بندهای دنیوی آزاد شده و از نگرانیها و قضاوتهای دیگران رهاست. دل او از نام و ننگ جدا شده و به دنبال خواستههای واقعی خود میگردد. شاعر با جستجوی بهانههایی برای رهایی از توبه و قیدها به زندگی آزاد و شاداب میاندیشد و از دوستی دعوت میکند که دست او را بگیرد و همراهش باشد.
من عاشق و رند و می پرستمسر مست صبوحی الستم
هوش مصنوعی: من عاشق هستم و اهل خوشگذرانی، در حال نوشیدن شراب و سرخوشی، آیا نیستید؟
ای غره بهوشیاری خویشبگذار نصیحتم که مستم
هوش مصنوعی: ای کسی که به هشیاری خود مینازی، اجازه بده تا نصیحت من را بشنوی، زیرا من در حالت مستی هستم.
از بند جهان بگشتم آزاداز منت این و آن برستم
هوش مصنوعی: از این دنیا رها شدم و دیگر نیازی به لطف و کمک دیگران ندارم.
دل از سر نام و ننگ برخاستتا من بمراد دل نشستم
هوش مصنوعی: دل از یاد شهرت و رسوایی رها شد تا من به آرزوهایم دست یابم.
بس حیله و بس بهانه جستمتا از در ننگ توبه جستم
هوش مصنوعی: من به دنبال طرحهای مختلف و بهانههای متعددی بودم تا از شر خجالت توبه کردن خلاص شوم.
چون ابن یمین بسا که گویمزینگونه که رند و می پرستم
هوش مصنوعی: ابن یمین میگوید که من به شیوهای خاص و آزاداندیشانه زندگی میکنم و علاقهام به عشق و مینوشی را پنهان نمیکنم.
از پای در آمدم ز مستیایدوست بیا بگیر دستم
هوش مصنوعی: از شدت شادی و خوشی، قدرت کنترل خود را از دست دادهام. بیایید و دست مرا بگیرید تا مرا کمک کنید و از این حالت خارج کنید.