شمارهٔ ۲۵۵
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که شاعر در برابر او ایستاده است. شاعر او را به سنبل و سمن تشبیه میکند و از زیباییهای جسمانی و روحانی او صحبت میکند. او از عشق و عشقورزی صحبت کرده و میگوید که اگرچه او ممکن است دچار درد و رنج باشد، اما هیچگاه از عشق به محبوبش خسته نمیشود. احساساتی چون اشتیاق، فراق و آرزوی وصال بهخوبی در این شعر بیان شده است. شاعر در نهایت از محبوبش میخواهد تا او را به آغوش بکشد و با او همراه شود.
سنبل است آن بناگوش سمنسیمای تویا کمند عنبرین یا زلفِ سوسنسای تو
هوش مصنوعی: آن بنا گوش تو مانند سنبل زیباست، آیا به مانند کمند عطرین یا زلفهای مشابه گل سوسن است؟
چون تو سرو راستی را چشم کس هرگز ندیدهم تو باشی آنکه کژبین بیندش همتای تو
هوش مصنوعی: چون تو راست و زیبا هستی، هیچ کس دیگری را همچون تو نمیتواند ببیند. اگر کسی با نگاهی نادرست به تو نگاه کند، او را همتای تو نخواهد دید.
چشم آن دارم ز بخت خود که روزی بیحجابگر بود رای تو بینم روی شهرآرای تو
هوش مصنوعی: من امیدوارم که روزی به بزرگی و عنایت بخت، بتوانم چهره زیبای تو را بدون پوشش ببینم، اگر تو بخواهی.
در جهان گر لاف آزادی زند سرو سهیزیبدش چون هست کمتر بنده بالای تو
هوش مصنوعی: اگر در دنیا سرو سهی (درخت بلند و زیبا) از آزادی سخن بگوید، این حرف او به عنوان یک درخت بلند زیبا سنجیده میشود، زیرا که او کمتر همچون بندگان تو تحت سلطه است.
با چنان قدی که مانَد راست با سیمین الفچون الف زیبد میانِ جانِ شیرین جای تو
هوش مصنوعی: با قدی زیبا مانند الف سفید، تو در دل جان شیرین خودت جا داری.
گر کنم سر در سر سودای وصلت باک نیستزنده آنرا دان که باشد کشته غوغای تو
هوش مصنوعی: اگر برای رسیدن به وصال تو تمام وجودم را نیز فدای این عشق کنم، هیچ باکی نیست، چون او که عاشق توست، همینگونه خواهد مرد.
خوردهای خون دلم ور نیست باور از منتشاهد حالست اینک سرخیِ لبهای تو
هوش مصنوعی: اگر خون دل من را خوردهای و به حرف من باور نداری، حالا میبینی که سرخی لبهای تو نشانگر حال من است.
سر فرازم بر فلک گر باز بینم خویش راسرمه چشم جهانبین کرده خاک پای تو
هوش مصنوعی: اگر روزی بر فراز آسمان خود را ببینم، چشمان بینای جهان را با خاک پای تو سرمهمالی کردهام.
گفتمش جانرا ببوسی با تو سودا میکنمگفت کای ابن یمین تا چند ازین سودای تو
هوش مصنوعی: به او گفتم که جانم را ببوس، با تو در این عشق و خیال هستم. او در پاسخ گفت، ای پسر یمین، چقدر باید به این خیال و آرزوی تو ادامه دهی؟