شمارهٔ ۲۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و از ایصبا (نسیم) میخواهد که از حال او به معشوقش خبر بدهد. او دلش را به میفرستد، اما میداند که هیچکس این پیام را به معشوق نمیرساند. شاعر اشاره میکند که با دیدار معشوق، تمام غم و اندوهش برطرف میشود و امیدوار است که آن لحظه فرا برسد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره دارد و از خاصیت نرگس مست او سخن میراند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که از عشق و عواطف خود بگوید تا دلش آرام گیرد و در کنار او خوشی را تجربه کند.
ایصبا گر بودت سوی خراسان گذریببر از حال دل من سوی جانان خبری
هوش مصنوعی: ای باد صبا، اگر به خراسان سفر کردی، لطفاً حال دلم را به معشوق برسان.
جان بسوغات فرستاد می اما چه کنمکه کسی می نبرد تحفه بعمان گهری
هوش مصنوعی: جان به می ناب هدیۀ سفر میفرستد، اما متاسفانه کسی نیست که این هدیه را به عمان ببرد، همچون جواهری گرانبها.
نرم و آهسته ببالینش خرام از سر راهحلقه گیسوی مشکینش بجنبان سحری
هوش مصنوعی: با نرمی و آرامی قدم بگذار و از کنار او عبور کن، و در این هنگام، موهای سیاه و زیبا او را به حرکت درآور.
نرگس مست وی از خواب چو بیدار شودخوش خوش آغاز کن از قصه هجران قدری
هوش مصنوعی: وقتی نرگس زیبای او از خواب بیدار میشود، به خوبی و با شوق، داستان جدایی را آغاز کن.
که اگر هجر بدینگونه بود زود بتوخبر آید که نماند از من حیران اثری
هوش مصنوعی: اگر جدایی به این شکل ادامه پیدا کند، به زودی خبری از من به تو خواهد رسید و نشانهای از حیرت و سردرگمی در من باقی نخواهد ماند.
چشم زخم فلکی بود و گر نه ز چه رویدر ره افتاد مرا ناگه ازینسان سفری
هوش مصنوعی: چشم زخم ستارهها بود، وگرنه چرا ناگهان در مسیر به این شکل دچار مشکل شدم؟
همچو طوفان رسد آتش بهمه روی زمینگر بر آرم ز تنور دل سوزان شرری
هوش مصنوعی: اگر از دل سوزانم شعلهای برآید، همچون طوفانی آتش همه جای زمین را در بر خواهد گرفت.
جان رسید ابن یمین را بلب از فرقت توگر چه جانرا نبود نزد تو چندان خطری
هوش مصنوعی: ابن یمین به شدت از جدایی تو رنج میبرد. هرچند که جان او در برابر تو اهمیتی ندارد، اما این دوری او را به شدت آزار میدهد.
بفرست از لب میگون شکر از چهره گلیتا بسازم ز برای دل و جان گلشکری
هوش مصنوعی: لطفاً از لبهای خوش رنگت شکر بفرست تا من از چهرهی زیبا و گلی تو، گلی زیبا برای دل و جانم بسازم.