شمارهٔ ۳۰۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلدادگی است. شاعر به معشوقش اشاره میکند و از او میخواهد که او را یاری کند. او به زیبایی و سحر چهرهی معشوقش میپردازد و بیان میکند که از عشق او مست شده است و هیچ تمایلی به فرار از این حالت ندارد. شاعر از زهر جدایی و درد هجر مینالد و آرزوی وصال را در دل دارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که زیبایی معشوق هیچگاه کم نمیشود، حتی اگر دشمنان وارد شوند. در نهایت، شاعر درد و غم خود را بیان میکند و میگوید که هیچکس جز عشق نمیتواند به او دلداری دهد.
تو آن نئی که ندانی طریق دلداریولی چه شود که با ما نمیکنی یاری
هوش مصنوعی: تو مانند سازی هستی که روش دلجویی را نمیدانی، اما چه فایده که در این شرایط به ما کمک نمیکنی.
بعهد چین سر زلف شام پیکر توسیاهروی جهان گشت مشک تا تاری
هوش مصنوعی: با وعدهای که از چین و سر زلف شَمَس میدهم، پیکر تو باعث شده است که زیباییهای جهان به رنگ مشکی و تاریک درآید.
چنان ز عشق تو مستم که دل نمیخواهدکه هیچگونه رود بر طریق هشیاری
هوش مصنوعی: من به قدری از عشق تو سرشارم که دیگر هیچ نیازی به هوشیاری ندارم و دوست ندارم از حالتی که در آن هستم خارج شوم.
بسان آنلب میگون همیشه ساغر چشملبالبست مرا از شراب گلناری
هوش مصنوعی: چشمهایم همچون همیشه پر از شراب خوشگوار و دلپذیر است و مرا به یاد لبهای زیبا و خندان میاندازد.
بیاد شادی وصلت که آرزوی دلستز دست هجر توان رست اگر تو بگذاری
هوش مصنوعی: به یاد خوشحالی ازدواجت که آرزوی دل من است، اگر تو اجازه بدهی میتوانم از غم جدایی رهایی یابم.
کمال حسن تو نقصان پذیر می نشودبقول دشمن اگر دوسترا نیازاری
هوش مصنوعی: زیبایی و کمال تو هیچگاه آسیبپذیر نخواهد بود، حتی اگر دشمن بگوید که اگر دوست را آزار ندهی، به عیب و نقصان دچار میشوی.
ز درد ابن یمین هیچکس نمیپرسدبغیر غم که نماید همیشه دلداری
هوش مصنوعی: ابن یمین از درد و رنج خود به هیچ کس نمیگوید، جز غم و اندوهی که همیشه برای تسلای خاطرش دارد.