شمارهٔ ۳۰۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ماهی تابان (به عنوان نماد معشوق) خطاب کرده و از او میخواهد که چرا به نزد مشتاقان نمیآید. شاعر خود را بیگانه از خویش میداند و از معشوق میپرسد که چرا راه آشنایی را بسته است. او به زیبایی لبهای معشوق اشاره میکند و میگوید که از این لبها فقط شیرینی صحبت میشنود. شاعر همچنین به زهر دوستی و زندگی میگوید که با وجود تلخیها، معشوق جانافزاست. او معشوق را فرمانروای قلب خود میداند و عاشقان را به دور از پارسایی میبیند؛ زیرا عشق به معشوق بهدور از قاعده و ملاحظات اخلاقی است. در پایان، شاعر از جدایی از معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که در صورت ضرورت، باید از عشق دور شود.
بگو ای ماه تابان تا کجائیکه یکدم نزد مشتاقان نیائی
هوش مصنوعی: بگو ای ماه روشن، تا کجا میروی که حتی برای یک لحظه هم به نزد عاشقان نمیرسی؟
چو من بهر توأم بیگانه از خویشچرا بستی طریق آشنائی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی راه نزدیکی و آشنایی را ببندی در حالی که من به خاطر تو از خودم بیخبرم و به تو نزدیکتر شدهام؟
بگو ز آن لب سخن گر نیک و گر بدکه چون طوطی بجز شکر نخائی
هوش مصنوعی: بگو از آن لب، چه سخنی میگویی، خوب یا بد؟ چرا که مثل طوطی، جز سخنان شیرین و دلپذیر را نمیتوانی بیان کنی.
مرا کی ماجرا سخت آید از توکه تو سر تا قدم عین صفائی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از تو ناراحت شوم در حالی که تو در تمام وجودت نشانههای پاکی و صفایی؟
ز دست دوستان زهر هلاهلکند چون نوشدارو جانفزائی
هوش مصنوعی: دوستانی که به ظاهر خوب به نظر میرسند، میتوانند آسیبهای جدی بزنند و مانند زهر کشندهای عمل کنند. اما در عین حال، بعضی از آنها میتوانند در مواقعی که نیاز داریم، مانند دستگیری از ما و نجات بخشی باشند.
ترا بر جان ما فرمان روانستکه تو شاهی و ما مشت گدائی
هوش مصنوعی: تو بر جان ما حاکم هستی و ما در مقابل سلطنت تو مانند گدایانی هستیم که به تو نیاز دارند.
اگر معشوق رند و می پرستستنزیبد عاشقانرا پارسائی
هوش مصنوعی: اگر محبوب، فریبکار و دلباختهی شراب باشد، به عاشقان دیانت و پرهیزگاری جایی نمیدهد.
مگر وقتی بتن ابن یمین راضرورت افتد از کویت جدائی
هوش مصنوعی: آیا جز در مواقع ضروری که نیاز به جدایی از کوی تو باشد، میتوانم از ابن یمین دور شوم؟