شمارهٔ ۳۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که چهرهاش را به او نشان دهد و دنیای اطراف را با زیبایی خود زیباتر کند. او از معشوق میخواهد که یا عشقش را از دلش بیرون کند یا خود به او بازگردد. شاعر از معشوق تقاضا دارد که جانش را بگیرد یا بر دل نازکش رحم کند. او به دنبال پیمان و وعدهای از طرف معشوق است تا شاید امیدش را به عشقش زنده کند. در نهایت، شاعر ابراز longing برای بوسیدن پاهای معشوق و آرزو دارد که دلش را از غم رها کند و زیبایی واقعی عشق را ببیند.
جانا رخ چون بهار بنمایعالم به جمال خود بیارای
هوش مصنوعی: ای جان، چهرهات را مانند بهار به نمایش بگذار و با زیباییات جهان را زینت ببخش.
از روی چو ماه تو صبوریممکن نبود مرا مفرمای
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تحمل کنم زیبایی تو را، پس لطفاً مرا از این احساس مبر.
یا مهر خود از دلم برون بریا از در من بمهر باز آی
هوش مصنوعی: ای عشق، یا به طریقی از دلم برو و یا با مهری دوباره به من بازگرد.
یا جان بستان و وارهانمیا بر دل زار من ببخشای
هوش مصنوعی: یا جانم را بگیر و مرا نجات بده، یا بر دل رنجدیدهام رحم کن و اجازه بده کمی آرامش پیدا کنم.
با من بوفا ببند عهدیوین بسته در امید بگشای
هوش مصنوعی: با من دوستی کن و پیمانی ببند و امیدوارم که این پیمان را باز کنی.
چون دست نمیرسد که یابمکام دل از آنلب شکر خای
هوش مصنوعی: زمانی که دسترسی به آن لب شیرین ندارم، نمیتوانم به خواستهام برسم.
آخر چه شود که سر در آریتا از دل و جان ببوسمت پای
هوش مصنوعی: در نهایت چه اتفاقی میافتد که به تو نزدیک شوم و از عمق دل و جان تو را ببوسم؟
پس کابن یمین ز عشق رویتگفتهست به غمز و رمز هر جای
هوش مصنوعی: پس سیمایی از عشق تو به گمان و رمز در هر گوشه وجود دارد.
این دل بر اوست نیک بنگرآئینه جان ز زنگ بزدای
هوش مصنوعی: این دل به او تعلق دارد، به خوبی نگاه کن. جانت را از زنگار پاک کن.