شمارهٔ ۳۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و او را بیهمتا میداند. او میگوید که اگر نور روی محبوبش نبود، خورشید نیز به این زیبایی نمیتوانست باشد. شاعر از درد و رنج عشق خود سخن میگوید و از محبوب میخواهد که از او ستم نکند. او به وضعیت خود در بازار عشق اشاره میکند و میگوید که کسی که به عشق میرسد، باید بهای آن را بپردازد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که غم او از بیخبری از حال محبوبش است.
نگارینا نمیشاید ترا گفتن به رخ ماهیکه در حسنت کسی همتا ندید از ماه تا ماهی
هوش مصنوعی: ای معشوقه عزیز، تو آنقدر زیبا هستی که نمیتوانم به تو بگویم. مثل ماهی که هیچکس به زیبایی تو نمیرسد، از ماه تا ماهی هیچ کس همتای زیبایی تو نیست.
ز نور روی تو خورشید اگر نه ذرهای بودیبرین پیروزه اورنگش مسلم کی شدی شاهی
هوش مصنوعی: اگر نور روی تو نبود، حتی خورشید هم تنها یک ذره میبود. به خاطر این تجلی شما، خورشید به چه رنگی در میآید و چه مقام و زیبایی برای تو حاصل میشود.
دلم را زآتش اندوه به آب لطف برهاندز خاک پایت ار گردی کند با باد همراهی
هوش مصنوعی: دل من از اندوه آتشین رنج میبرد و آرزو دارم با لطف تو نجات یابد. اگر خاک پای تو، با نسیم همراه شود، ممکن است که حال و روزم تغییر کند.
تو قصد جان من داری و من روی تو میخواهمترا آئین بدی کردن مرا عادت نکو خواهی
هوش مصنوعی: تو در دل من قصد کشتن داری و من فقط به دنبال زیبایی تو هستم. تو مرا به انجام کارهای زشت عادت میدهی در حالیکه من فقط میخواهم خوبیها را ببینم.
مکن بر من ستم چندین که بر آئینه حسنتنشاند ناگهان زنگی دلم زآه سحرگاهی
هوش مصنوعی: مکن بر من ظلم و ستم اینقدر، زیرا که ناگهان زنگاری بر آئینه زیبایی تو نشسته است و دل من از آهی در سحرگاه، به درد آمده است.
به بازار غم عشقت کسی را میرسد سوداکه سود جان خود داند زیان مالی و جاهی
هوش مصنوعی: در بازار عشق تو، تنها کسی دچار عشق میشود که بداند ارزش جانش بیشتر از مال و مقام است.
چه غم ابن یمین را زآن که جان شد در سر کارتغمش گر هست زآن باشد که از حالش نه آگاهی
هوش مصنوعی: ابن یمین نگران چه چیزی است وقتی که جانش به خاطر تو در خطر است؟ غم او از این ناشی میشود که هیچکس از حال و وضعیت او خبر ندارد.