شمارهٔ ۳۲۲
هوش مصنوعی: شعر دربارهی عشق و زیبایی است و بیانگر حسرت و دلتنگی شاعر برای معشوق خود میباشد. شاعر از احساس تنهاییاش میگوید و از زیبایی دلربای معشوق، که چشمها و دل دیگران را میرباید. او به ترس خود از شیدایی و تأثیر زیبایی معشوق بر خود اشاره میکند و از درد عشق و longing سخن میگوید. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که با محبت و مهربانیاش، درد دلش را درمان کند.
ماهرویا گه آنست که رخ بنمائیکه بجان آمدم از بیکسی و تنهائی
هوش مصنوعی: زیبای من، آن زمان که چهرهات را نشان میدهی، برای من مانند جان است، زیرا به شدت از تنهایی و بیکسی رنج میبرم.
تو پس پرده و خلقی بگمان در سر شورتا چها خیزد اگر پرده ز رخ بگشائی
هوش مصنوعی: شما در پس پرده هستید و مردم فکر میکنند که در دل شما چه شور و هیجانی وجود دارد. اگر پرده را کنار بزنید و خود را نشان دهید، چه حالتی به وجود خواهد آمد؟
چشم ترکانه تو برد بیغما دل خلقچه عجب باشد اگر ترک بود یغمائی
هوش مصنوعی: چشمان تو که زیبایی خاصی دارند، دل مردم را تسخیر کرده است. پس چه جای تعجب دارد اگر ترک بودن تو برای یغماگران (دزدان عشق) جالب باشد؟
منگر ایدوست در آئینه از آن میترسمکه دل از مردمک دیده خود بربائی
هوش مصنوعی: به او زل نزن، زیرا که من از این میترسم که قلبم را از من بربایی.
مردم دیده من چون رخ زیبای تو دیدننگرد از تو بکس تا نبود هر جائی
هوش مصنوعی: مردم چشم من وقتی که زیبایی تو را دیدند، به هیچ کس دیگر نگاه نکردند، تا زمانی که تو در هیچ مکانی نبودید.
چون بنفشه همه گوشم چو سخن میگوئیهمچو نرگس همه چشمم چو برون میائی
هوش مصنوعی: زمانی که تو سخن میگویی، گوش من مانند بنفشه پر از توجه و دقت است و وقتی که تو بیرون میآیی، چشمانم مانند نرگس به تو خیره میشود.
دوش زلفین ترا دل بهوس می پیمودعقل گفتاش چه سودا است که می پیمائی
هوش مصنوعی: شبی، دل مجذوب زلفهای تو بود و عقل به او میگفت که چه فکری در سر داری که اینگونه غرق در خیال تو شدهای.
خال مشکینت سوادیست که در چشم منستز آنسبب چشم مرا هست ازو بنیائی
هوش مصنوعی: پنجری سیاه موی تو لکهای است که در چشم من نقش بسته و به خاطر آن، چشمانم حالات و زیباییهایی از آن را به نمایش میگذارند.
چون دل ابن یمین از تو فتادست بدردچشم دارم که تواش باز دوا فرمائی
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو به درد آمده است و حالا چشمی دارم که امیدوارم تو با محبتت آن را درمان کنی.