شمارهٔ ١۵۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساس تهیدستی و ناراحتی شاعر اشاره دارد. او به رغم دوری و مشکلاتی که دارد، در دلش احساس آزادی و برکت میکند. شاعر به این نکته میپردازد که نگهداری از ثروت و زر باعث زحمت و دغدغههای زیادی میشود و او به این نتیجه میرسد که آرامش خاطر در عدم داشتن مال، بیشتر از سر و کار داشتن با آن است. در نهایت، او تأکید میکند که شادمانی واقعی در آزادگی و بیتوجهی به زرق و برق مادی نهفته است.
گر مرا دور فلک کرد تهیدست چو سرونیم آزاده گرم بر دل از آن باری هست
هوش مصنوعی: اگرچه دوری زمان مرا مانند سروی بیپناه و بیچیز کرده است، اما همچنان در دل خود از آن باری که دارم، آزاد و خوشحالم.
چکنم گنج زر و رنج نگهداشتنشهر کجا تازه گلی در پی آن خاری هست
هوش مصنوعی: چه کنم با زر و گنجی که به دست آوردهام، در حالی که نگهداری از آن زحمتی سخت و دشوار است؟ هر جا که زیبایی و گلی تازه وجود دارد، حتماً خاری هم در پی آن خواهد بود.
روز و شب منتظر حارث و وارث باشدهر کجا آز وری ضابط وزر داری هست
هوش مصنوعی: در روز و شب کسانی هستند که منتظر فرصتی برای رسیدن به ثروت و بهرهبرداری از آن هستند و در هر جایی که امکان سود و درآمد وجود داشته باشد، افرادی تلاش میکنند تا آن را به دست آورند.
شکرها میکنم ارسیم و زری نیست مراکه فراغت ز نگهداشتنش باری هست
هوش مصنوعی: من به خاطر رسیدن به ارسیم، شکرگزارم و هیچ چیزی در اختیارم نیست که بار فراغت از نگه داشتن او را داشته باشد.
نشوم شاد به تنگی زر و سیم از پی آنکوز نگهداشتنش غائله بسیاری هست
هوش مصنوعی: من به خاطر کمبود طلا و نقره خوشحال نخواهم شد، زیرا نگهداری و حفظ آن باعث بوجود آمدن مشکلات و دردسرهای فراوانی میشود.