شمارهٔ ١۶٠
هوش مصنوعی: این شعر به بیان نارضایتی و ناامیدی شاعر از وضعیت جهان و بیوفایی آن نسبت به انسانها میپردازد. شاعر از زیباییهای ظاهری مانند گل و بلبل در باغ فضل سخن میگوید، اما تأکید میکند که در هیچ فصلی خبری از طراوت و نوایی نیست. او بیانگر این است که در دنیای امروز، مشکلات و غمها بیشتر از آن است که امیدی به بهبود باشد. همچنین به عدم وجود عقل و درک صحیح در پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند و از عدم وفا و ثبات در دنیا شکایت میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که ممکن است دستیابی به آرزوها و امیدها در این دنیا دشوار باشد و آنچه که به دنبالش میگردد، مانند یک پرنده افسانهای است که وجودش در واقعیت ممکن نیست.
ما را شکایتیست ز گردون دون نوازکانرا چو دور او سرو پائی پدید نیست
هوش مصنوعی: ما از آسمان پستی که زخمت ما را به یاد میآورد، شکایت داریم؛ زیرا مانند دوری آن، هیچ نشانی از سرو و پا در اینجا وجود ندارد.
بس ماجری که خاسته بینم زهر کنارواندر میان جمله صفائی پدید نیست
هوش مصنوعی: بسیاری از مشکلات و حوادثی که میبینم، به مانند زهر در کنار هم جمع شدهاند و در میان تمام آنها هیچ نشانهای از زیبایی وجود ندارد.
کردم نگاه در گل و بلبل بباغ فضلدر هیچ فصل برگ و نوائی پدید نیست
هوش مصنوعی: در باغ علم و خلاقیت، وقتی به گل و بلبل نگاه میکنم، در هیچ فصلی نشانهای از جوانه و آواز وجود ندارد.
شد کارگاه فضل بدستان روزگاروین غم بتر که عقده گشائی پدید نیست
هوش مصنوعی: زمانه، محلی برای نمایش مهارتهای اهل فضل و دانشمندان شده است، اما این درد عمیقتر است که هنوز راهی برای حل شدن مشکلات و گرههای ذهنی وجود ندارد.
گفتم بعقل جان نبرم از ره مخوفزیرا چو عقل راهنمائی پدید نیست
هوش مصنوعی: گفتم که از مسیر خطرناک و تاریک نباید بروم، زیرا وقتی عقل راهنمایی نداشته باشد، عاقلانه نیست که جلو بروم.
دیدیم و آزموده بکرات حال عقلزو نیز هم اصابت رائی پدید نیست
هوش مصنوعی: ما بارها دیدیم و تجربه کردیم که حال عقل نیز از او به خوبی نتیجهگیری میسر نیست.
از خود طلب مراد خود ایدل که غیر تودر خانه هیچ خانه خدائی پدید نیست
هوش مصنوعی: از خودت بخواه که خواستههایت را به دست آوری، چون غیر از تو در وجود هیچ کس دیگری، نشانهای از خداوندی وجود ندارد.
گردون بمهرت ار چه که دل گرمئی دهدمغرور آن مشو که وفائی پدید نیست
هوش مصنوعی: اگرچه آسمان به عشقت دلگرمی میدهد، اما فریب نخور، چرا که هیچ وفایی در کار نیست.
ایدل علاج تو گر ازاینسان کند فلکدمساز درد شو که دوائی پدید نیست
هوش مصنوعی: ای دل، اگر سرنوشت اینگونه با تو رفتار کند، درد را تحمل کن زیرا هیچ درمانی برای آن وجود ندارد.
در شام غم بظلمت دلگیر خوش برایکز صبح خرمیت ضیائی پدید نیست
هوش مصنوعی: در شب تاریک و غمانگیز، دلم گرفته است، زیرا هیچ نشانی از روشنایی و خوشحالی در صبح فردا دیده نمیشود.
از خشکسال مکرمت اغصان فضل رادر هیچ فصل نشو و نمائی پدید نیست
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ سبزینی و برکتی بدون مهربانی و فضل وجود ندارد، حتی در فصول مختلف هم نمیتوان شاهد رشد و شکوفایی آن بود.
ابن یمین کرم مطلب در جهان که آنعنقای مغربست که جائی پدید نیست
هوش مصنوعی: ابن یمین در این بیت به این معنا اشاره دارد که در دنیای ما، بهترین و ارزشمندترین چیز بهمانند یک مرغ mythical و افسانهای است که هرگز در هیچجا یافت نمیشود. او به کیفیت و کمنظیری که در طلب دارد، اشاره میکند و میگوید که هرگز در عالم وجود، چیز ارزندهای به این شکل پیدا نخواهد شد.