شمارهٔ ٢٣١
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وزیری اشاره دارد که بر اوضاع دنیا تسلط دارد و هیچ رازی از او پنهان نمیماند. شاعر میگوید که با وجود قدرت و دانش وزیر، او از اوضاع آگاه نیست. شاعر از مشکلات مالی و فقر خود میگوید و به طعنه به مستی و نگاه دیگران به او اشاره میکند. او در جستجوی کمک و نجات است و از وزیر خواهش میکند که به او اجازه دهد، زیرا دیگر تحمل فقر و نیازمندی را ندارد. شعر به عمق مشکلات اجتماعی و اقتصادی انسانها و ناکامی در یافتن راه حل اشاره دارد.
ای وزیری که بر رای جهان آرایتهیچ رازی پس این پرده پیروزه نماند
هوش مصنوعی: ای وزیر، تو که بر آینده و سرنوشت جهان تسلط داری، هیچ رازی زیر این پرده باقی نمیماند.
با چنان رای و رویت عجب ار بیخبریزانکه در مزود من توشه یکروزه نماند
هوش مصنوعی: با توجه به صورت زیبا و اندیشهات، عجیب است که از واقعیت آگاه نباشی؛ چرا که در حقیقت، در باغ و محوطهات، تنها یک روز توشه و خوراک موجود نیست.
وانگهی طعنه زنندم که فلان میخواراستچون خورم می که مرا وجه منی بوزه نماند
هوش مصنوعی: سپس به من طعنه میزنند که فلانی معتاد به شراب است، اما وقتی شراب مینوشم، دیگر هیچ چیزی از خودم نمیماند.
بسکه دریوزه کنان وام ز هر در جستمبسر خواجه که در پای رهی موزه نماند
هوش مصنوعی: به خاطر زجر و سختیهایی که متحمل شدم، به دنبال کمک و نجاتی هستم. برای این منظور به سراغ کسی میروم که در دوران سختیام، حتی یک لحظه هم از حمایت من دریغ نکرده است.
قوت یکروزه ازین در چو بکف می نایدچاره دیگرم این بار بجز روزه نماند
هوش مصنوعی: اگر غذایی که یک روز از این در به دست میآید در دستم نباشد، چه راه دیگری برای من مانده است جز روزه گرفتن؟
چند بر خاک درت باد هوس پیمایمز آتش فقر مرا آب چو در کوزه نماند
هوش مصنوعی: مدتی است که در آرزوی دیدن در خانهات میسوزم، اما به خاطر فقر و تنگدستی، هیچ آبی برای رفع تشنگیام در کوزه باقی نمانده است.
لطف کن خواجه و تشریف اجازت فرمایکاین گدا را پس ازین طاقت دریوزه نماند
هوش مصنوعی: لطفاً آقا، با مهربانی اجازه دهید که این گدا دیگر نتواند از این به بعد گدایی کند.