شمارهٔ ٢٣٢
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان دردها و غصههای روزمرهاش میپردازد و از آرزوها و احساس تنگنا صحبت میکند. او در جهانی پر از غم و اندوه زندگی میکند و دلش خواهان آرامش و خوشبختی است. همچنین، به بیانصافی حاسدان اشاره میکند و تأکید دارد که حسادت و کینهتوزی نمیتواند بر او تأثیر بگذارد. شاعر انتظار دارد به نعمت و زیبایی دست یابد، اما همچنان از ناملایمات زندگی رنج میبرد و در جستجوی آرامش و عشق است. در نهایت، به مرام و دوستی که از او انتظار میرود اشاره میکند.
ایدل چه میکنم وطنی را که اندروهر دم هزار غصه ز هر سو بمن رسد
هوش مصنوعی: ای دل، چه کار کنم با وطنم که در آن هر لحظه هزاران غصه و درد از هر طرف به من میرسد؟
در تیه آرزو دهن آز بسته امنگشایم ار بمن همه سلوی و من رسد
هوش مصنوعی: در دل آرزوهایم دهانم را بستهام و هرگز نخواهم گشود، حتی اگر همه خوشیها و لذتها به من برسد.
دنیا کرای آن نکند کز برای آنبر دامن ضمیر غبار زمن رسد
هوش مصنوعی: دنیا به ارزش آن نمیارزد که باعث شود ذهنت پر از افکار منفی و غمناک شود.
حقا که از دو کون ملالت بود مراگر حکم او بمن بسپاس و بمن رسد
هوش مصنوعی: واقعاً از دو عالم (دنیا و آخرت) دچار دلزدگی و خستگی هستم. اگر فرمان او به من سپرده شود و به من برسد، چه خواهد شد؟
بر جویبار دهر سهی سرو بیش نیستآزاده ئی چو من که بطرف چمن رسد
هوش مصنوعی: در میان زمان و روزگار، تنها یک سرو بلند و زیبا وجود دارد و آزادی مانند من نمیتواند به سادگی به سوی چمن برسد.
گردد سهیل همچو سها مختفی ز شرمگر برق خاطرم سوی ملک یمن رسد
هوش مصنوعی: ستارهٔ سهیل مانند ستارهٔ سها به خاطر شرم پنهان میشود، اگر نیروی برقگونهٔ یاد تو به سمت سرزمین یمن برسد.
گر حاسدان بمن نظر شر همی کنندسهل است کی بقدر ملک اهرمن رسد
هوش مصنوعی: اگر حاسدان به من بد نگاه میکنند، مسئلهای نیست؛ چون قدرت آنها به اندازهای نیست که به ملک و حکومت اهریمن برسد.
با من حسود را نرسد لاف همسریدر منزلت کجا بموحد شمن رسد
هوش مصنوعی: حسودان هرگز نمیتوانند به مقام و منزلت من برسند، حتی اگر بخواهند به من نسبت همسری بدهند. چگونه ممکن است کسی که به توحید باور دارد، به این مرتبه نزدیک شود؟
کی سرکشی رسد چو سهی سرو جویبارآن سبزه را که پای بخاک دمن رسد
هوش مصنوعی: کی سهی مانند سرو بلند به جویبار بیفتد؟ آن سبزهای که پایش به خاک دمن میرسد، از کجا میتواند سرکشی کند؟
خواری چرا کشم نخرم عزت خسانور جان دهم ثمن چو بوقت ثمن رسد
هوش مصنوعی: چرا باید به ذلت تن دهم؟ نگذارم احترامم از بین برود؛ حتی اگر جانم را هم به قیمتش بدهم، وقتی وقتش برسد.
گلخن چه میکنم بریاضی روم کزوهر دم بمن نسیم گل و یاسمن رسد
هوش مصنوعی: در باغی که از آن عطر گل و یاسمن به مشامم میرسد، چه نیازی به دلمشغولی و فکر کردن به مشکلات دارم.
یعنی سوی عزیز جهان کرم شومکز جو روی بمن زر مصری بمن رسد
هوش مصنوعی: به سمت محبوب جهان میروم تا با لطفش، طلا به من برسد.
دارای ملک شیخ علی آنکه هر دمماز گلشن سخاش نسیم سمن رسد
هوش مصنوعی: شیخ علی دارای باغی است که هر لحظه از گلهای آن نسیم خوشبو و عطر سمن به مشامم میرسد.