شمارهٔ ٢٣٣
هوش مصنوعی: این شعر درباره زوال و فانی بودن زندگی است. شاعر به ناامیدی و بیثباتی جهان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که انسانها نمیتوانند از دست سرنوشت خود فرار کنند. او به ارزش بخشش در زندگی تأکید دارد و میگوید که ثروت و زر در نهایت دردی از انسان دوا نمیکند، بلکه باید در زمان حیات از آن استفاده کرد. در نهایت، شاعر به غم و اندوهی که بر سر انسانها میآید، به ویژه در برابر مصائب و دشواریها، اشاره میکند و تأکید میکند که سرنوشت همگان، حتی قویترین آنها نیز، به یک شکل مشابه به پایان میرسد.
ایدل آگه نیستی کز پیکرت باد فناناگه انگیزد غباری چون ز میدان گرد گرد
هوش مصنوعی: ای جوان، آیا نمیدانی که روزی به ناگاه، از جسم تو گرد و غباری برمیخیزد و تو را به فراموشی میسپارد، مانند گرد و غباری که از میدان نبرد برمیخیزد؟
ز ابر خذلان ز مهریر قهر چون ریزان شودهر که دارد برد طاعت جان ز دست برد برد
هوش مصنوعی: وقتی که از ابر ناامیدی، باران خشم ببارد، هر کسی که اطاعت و بندگی کند، جانش را از دست خواهد داد.
وانکه دارد اقتدار خیر و فرصت فوت کردچون بمرد آن ناسپاس بیخرد نا مرد مرد
هوش مصنوعی: کسی که قدرت خوبی را در اختیار دارد و فرصت را از دست میدهد، وقتی بمیرد، آن شخص نادان و ناسپاس است که در واقع کسی است که مردی را که شایستگی داشت، از دست داده است.
مرد آن باشد که بخشد سیم و زر در زندگیسیم و زر سودی ندارد آنزمان کو مرد مرد
هوش مصنوعی: انسان واقعی کسی است که در زندگی خود به دیگران کمک کند و ثروت را ببخشد. در زمانهایی که انسانها فقط به مال و ثروت خود اهمیت میدهند، دیگر ارزش انسانی وجود ندارد.
در مصائب ناله کم کن کین مثل ماند بدانبره را میبرد گرگ و اشتلم میکرد کرد
هوش مصنوعی: در زمان دشواریها کمتر ناله کن، زیرا مانند برهای هستی که گرگ آن را میبرد و به او آسیب میزند.
عاقبت خواهد فتادان بره در چنگال گرگگر چه بسیاری نگهبانیش خواهد کرد کرد
هوش مصنوعی: در نهایت، بره در دام گرگ خواهد افتاد، حتی اگر نگهبانهای زیادی از آن محافظت کنند.
ساقیا درمان ندارد خشکریش روزگارباده در ده تا فرو ریزم به پای درد درد
هوش مصنوعی: ای ساقی، روزگار سخت و خشک است و دردی وجود دارد که درمانی برای آن نیست. بیا، بادهای به من بده تا بر دلم بریزم و بر این درد فائق آیم.
غم مخور ابن یمین کین دور چرخ نیلگونبس امیر و پهلوان را استخوانها خورد خورد
هوش مصنوعی: نگران نباش ابن یمین، زیرا چرخ زمان به قدری بیرحم است که بسیاری از امیران و پهلوانان بزرگ را هم از پا درآورده و استخوانهایشان را در هم شکسته است.