شمارهٔ ٣٨٣
هوش مصنوعی: این شعر به تماشا و تفکر درباره وضعیت زندگی فردی به نام "کابن یمین" میپردازد که به دلیل حوادث روزگار تمام داراییاش را از دست داده و اکنون تنها حسرت و سرما نصیبش شده است. شاعر از عدم توجه شاه به وضعیت این فرد ابراز تاسف میکند و میپرسد که او اکنون چه چیزی برای خوردن دارد. همچنین اشاره میکند که هرچند ممکن است او در حالتی از نوکری و خدمت باشد، اما نبود ثروت و امکانات، او را در وضعیتی ناتوان قرار داده است. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید میکند که این فرد تنها و بینواست و در شرایط بحرانی به سر میبرد.
یا رب چه موجبست که روزی نگفت شاهکابن یمین بیدل شیدا چه میخورد
هوش مصنوعی: ای پروردگار، چه دلیلی وجود دارد که روزی شاه کابن یمین بیدل شیدا از من نپرسید چه چیزی مینوشم؟
چون هر چه داشت رفت بتاراج حادثاتاکنون بغیر حسرت و سرما چه میخورد
هوش مصنوعی: هر چیزی که داشت به خاطر حوادث از دست رفت و اکنون جز حسرت و درد، چه چیزی نصیبش شده است؟
باشد ملازم در ما همچو آستانجز خاک این جناب معلا چه میخورد
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که ما باید همیشه در کنار این مقام بزرگ و دوستداشتنی مانند خاک پای او بمانیم. این تصویر نشاندهنده احترام و ارادت به آن مقام است و تأکید دارد بر وفاداری و محبت همیشگی.
دانم که نوکری دو سه و اسبکیش هستور نیز نیست اینهمه تنها چه میخورد
هوش مصنوعی: میدانم که او دارای چند خدمتکار و اسب کوچک است، اما این همه ثروت تنها چه فایدهای دارد؟
چون خود نداشت ثروت و از هیچکس نیافتدانم که بینوا بود اما چه میخورد
هوش مصنوعی: کسی که ثروت نداشت و از دیگران هم چیزی دریافت نکرد، میدانم که فردی بیبضاعت بود؛ اما با این حال، این فرد چه چیزهایی را مصرف میکرد؟