شمارهٔ ۴٣٣
هوش مصنوعی: شعر درباره شرف و مقام دولت و دین صحبت میکند و اشاره به هنری دارد که در بدست آوردن این مقامات سهم دارد. در آن، شخصی به نام منوچهر احساس خجالت از جایگاه خود را بیان میکند و به این نکته اشاره دارد که به جز چند نکته، چیز زیادی از صحبتهای دیگری نیاموخته است. زمان میگذرد، اما تنها عشق و محبت باقی میماند. همچنین یادآوری میشود که خواستهها ممکن است برآورده نشوند، اما در هر صورت نور محبت همیشه برخواهد بود.
شرف دولت و دین مشرف دیوان هنرآن منوچهر که خجلت ده مینوست بچهر
هوش مصنوعی: منوچهر در مرتبت هنر و دین مقام بلند و شریفی دارد، به گونهای که زیبایی و عظمت او به حدی است که حتی اعیان و بزرگانی که در دیوان او هستند، خجالت میکشند.
گفت جزوی دو سه از گفته تو یافته امآورم نزد تو روزی ز سر شفقت و مهر
هوش مصنوعی: من از گفتههای تو چند نکته و جزئیات را برداشتهام و روزی با محبت و مهری که به تو دارم، آنها را پیش تو میآورم.
روز ها رفت و نیاورد مگر مهر بریداوهم از بنده خود ابن یمین همچو سپهر
هوش مصنوعی: روزها سپری شدند و چیزی به همراه نیاوردند جز اینکه محبت آن شخص از بندهاش، ابن یمین، کم شد، مانند دور شدن خورشید از افق.
نه همانا که تقاضاش بود حاجت از آنکمن اگر خواهم و گر نه رسدم نور بمهر
هوش مصنوعی: قطعا این درخواست برآمده از نیاز اوست؛ زیرا اگر من بخواهم یا نخواهم، نور عشق او به من خواهد رسید.