شمارهٔ ۴۴۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره ستایش و مدح یکی از وزرای شاه است که شاعر، ابن یمین، به تحسین او میپردازد. شاعر او را به دریا و گوهر تشبیه میکند و بیان میکند که آثار او در دنیای شعر همچون پراکندگی گوهر در جهان است. او از این وزیر خواسته که شعر او را بشنود و به خاطر محبتش، خود را شایستهی مدح میداند. اگرچه عمر او گذشت و از طرف دیگران به جز دوستان نزدیک، کسی به او توجه نکرد، اما هنوز امید دارد که از مهربانی وزیر بهرهمند شود و به او اشاره میکند که میتواند از کرم و بزرگواری او بهرهمند گردد. در کل، این شعر ترکیبی از تحسین، امید و انتظار از یک مقام بزرگ است.
علاء دولت و دین آن وزیر شاه نشانکه میدهد دل و دستش چو بحر و کان گوهر
هوش مصنوعی: وزیر شاه، نشانهای از عظمت و اعتبار دولت و دین است؛ او مانند دریاست که دل و دستش پر از جواهرات گرانبهاست.
اگر ز بحر کف او سحاب رشحه بردکند چو قطره پراکنده در جهان گوهر
هوش مصنوعی: اگر از دست خداوند یا از دریا هر ذرهای ببارد، مانند قطرهای در جهان پخش میشود و به مانند جواهر ارزشمند خواهد بود.
بخواند ابن یمین را و گفت ساخته اندردیف شعر ازین پیش شاعران گوهر
هوش مصنوعی: ابن یمین را فراخواند و گفت که شاعران پیشین، شعرهایی با قافیه و وزن درست سرودهاند و در حقیقت، یک روند خاص در شعر سرایی ایجاد کردهاند.
ترا که ابن یمینی چو هست آن قدرتردیف مدحت من کن بامتحان گوهر
هوش مصنوعی: تو که به عظمت و مقام خود شناخته شدهای، همانطور که توانایی تو در وصف و ستایش من وجود دارد، با آزمون و سنجش ارزش خود را نشان بده.
نثار حضرت او کردم امتثالش راز گنج خاطر خود گنج شایکان گوهر
هوش مصنوعی: من عشق و ارادت خود را به او تقدیم کردم و از عمق دل، گنجهای ارزشمند خود را به او اهدا کردم.
یکی قصیده بگفتم که مطلعش اینستز هی عقیق تو افشانده بر روان گوهر
هوش مصنوعی: من یک شعر طولانی سرودم که ابتدا آن اینگونه است: از زیبایی و درخشندگی عقیق تو بر روح و جوهر وجودم میتابد.
بسمع خواجه رسانیدم از کرم فرمودکه هست قیمت شعر تو بیکران گوهر
هوش مصنوعی: گوش شنوا را به سخن دیگری آشنا کردم و از روی لطف شنیدم که فرمودند اثر شعرت به اندازهای است که بهاندازه سنگهای قیمتی ارزشمند است.
ز بسکه تربیتم کرد امیدوار شدمکه یابم از کف راد خدایگان گوهر
هوش مصنوعی: به خاطر تربیت و آموزش زیادی که دیدهام، امیدوار شدم که از دستان قدرتمندان، گوهری با ارزش به دست بیاورم.
گذشت عمر و کسی در کنار من ننهادبغیر مردمک چشم در فشان گوهر
هوش مصنوعی: عمر من سپری شد و هیچکس در کنارم نماند، جز تنها یکی که همچون مردمک چشم، برایم با ارزش و گرانبهاست.
چو دید مردم چشم از کنار فاقه منز روی مردمی آورد در میان گوهر
هوش مصنوعی: وقتی مردم دیدند که از مشکلات و فقر من غفلت میکنند، به خاطر انسانیت خود تصمیم گرفتند که به من کمک کنند و ارزشمندی من را در نظر بگیرند.
چو ریسمان شدم از بار انتظار نزارکه جمع کی کنم ایا چو ریسمان گوهر
هوش مصنوعی: من همچون ریسمانی نازک و ضعیف شدهام از دیدن بار سنگین انتظار، آیا میتوانم خودم را جمع و جور کنم؟ مانند ریسمانی که مایهی ارزش و زیبایی است.
اگر چه وعده احسانش امتدادی یافتهنوز هست امیدم که ناگهان گوهر
هوش مصنوعی: هرچند لطف و محبت او ادامه دارد، اما هنوز امیدوارم که به یکباره او به من نعمت بزرگتری عطا کند.
بیابم از کرمش ز آنکه گوهرش پاکستخلاف وعده نیاید از آنچنان گوهر
هوش مصنوعی: من دنبال رحمت و بزرگواری او هستم، چون ذات او خالص و پاک است. از چنین موجودی نمیتوان انتظار نقض وعده داشت.