شمارهٔ ۴۶٧
هوش مصنوعی: این شعر درباره دو نوع انسان صحبت میکند: یکی آنکه از ابتدا به بیهودهگویی و فتنهجویی مشغول بوده و زندگیاش را در بیآبرویی سپری کرده است، و دیگری فردی عاقل و داناست که به جای فریب و ظاهرگرایی، به علم و فضایل انسانی توجه دارد. شاعر به نیکوکاران و عالمان هشدار میدهد که مراقب باشند، زیرا جهل و بیخبری در جامعهای پر است. همچنین، بر این نکته تأکید میکند که ارزش واقعی در علم و فضیلت است و نه در ظواهر مادی. در پایان، شاعر بر لزوم بلندپروازی و هدفگذاری اصیل تأکید میکند و از سرانجام نیکان نسبت به نادانان یاد میکند.
آنکه کارش ز ابتدا تا انتهایاوگی و هرزه گوئی بود و بس
هوش مصنوعی: کسی که تمام کارهایش از ابتدا تا انتها بیحساب و بیمحتواست و فقط حرفهای بیهوده میزند.
وانکه از عهد شبابش تا بشیبمیل سوی فتنه جوئی بود و بس
هوش مصنوعی: کسی که از دوران جوانیاش تا پیری، تنها به دنبال فتنه و آشوب است و هدف دیگری ندارد.
در جهان زد آتشی از طلم و زانحاصلش بی آبروئی بود و بس
هوش مصنوعی: در دنیا، به خاطر ظلم و ستم، آتش جنگی شعلهور شد و نتیجهاش تنها بیآبرویی بود.
خواست تا گردد وزیر اما نشدز آنکه کارش زشتخوئی بود و بس
هوش مصنوعی: او میخواست که وزیر شود، اما نتوانست به خاطر اینکه کردار و رفتار زشت و ناپسند داشت.
گر باستحقاق بودی کارهاکار آن دون مرده شوئی بود و بس
هوش مصنوعی: اگر شایستگی داشتی، کارها به دست آن مرده شوی معمولی سپرده میشد و چیز دیگری نبود.
با عقل کار دیده بخلوت حکایتیمیکردم از شکایت گردون پر فسوس
هوش مصنوعی: با تفکر و اندیشهام در سکوت به داستانی از نارضایتی و حوادث ناگوار زمانه فکر میکردم.
گفتم ز جور اوست که اصحاب فضل راعمر عزیز میرود اندر سر یئوس
هوش مصنوعی: من گفتم که ظلم و ستم او باعث میشود که افراد با فضیلت و با ارزش در عمر خود دچار ناامیدی و یأس شوند.
از قرص آفتاب نهد خوان جاهلانو ارباب علم را ندهد ذره ئی سبوس
هوش مصنوعی: آفتاب برای جاهلان سفرهای بزرگ و پر از نعمت میگسترد، اما به حاکمان علم و دانش حتی یک ذره از آن را هم نمیدهد.
زالیست سالخورده بدستان گشاده دستو او بر مثال رستم و دانا چو اشکبوس
هوش مصنوعی: مرد سالخوردهای با دستانی سخاوتمند و مانند رستم و باهوش همچون اشکبوس است.
دانا فرود وار درین سر گرفته حصنبیجرم و چرخ در طلبش کینه ور چو طوس
هوش مصنوعی: عاقلانه و با زیرکی، کسی که در این سرزمین به دژ مستحکم بیجرم مشغول است، طوری است که آسمان و ستارهها برای پیدا کردن او حسادت میکنند.
گفت از برای عزت ارباب جهل نیستکاورنگشان نهد فلک از عاج و آبنوس
هوش مصنوعی: میگوید که برای بزرگداشت و مقام اربابان نادانی، آسمان با عاج و چوب آبنوس رنگ نمیآورد. به بیان دیگر، به کسانی که در جهل و نادانی هستند، اعتبار و ارج و قربی داده نمیشود.
بر پای باز بند نه بهر مذلتستتاج از پی شرف نبود بر سر خروس
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم تلاش برای نگهداشتن خود در مقام و منزلت اشاره دارد. یعنی اگر بندهایی به پا کردهای، این نشان از ذلت نیست. همچنین تاج و مقام، تنها برای کسی که شرافت دارد ارزش دارد و نباید بر فردی بیمقدار به مانند خروس قرار گیرد. در واقع، این به ارزش و شرافت فردی و تلاش برای حفظ منزلت اشاره دارد.
مردان که از علائق دنیا مجردندهرگز نظر کنند بزینت چو نو عروس
هوش مصنوعی: مردانی که از وابستگیهای دنیوی آزادند، هیچگاه به زیباییها و زینتهایی که همچون عروس جدید هستند، توجهی نمیکنند.
این فخر بس که چهره دانا گه جدالباشد چو لعل و گونه نادان چو سندروس
هوش مصنوعی: این افتخار بزرگی است که چهرهی دانشمند در برابر چالشها همچون الماس بدرخشد، در حالی که چهرهی نادان مانند درختی بیخاصیت است.
عقلم چو پای بر سر افلاک مینهدگو جاهلش مکن بهمه عمر دستبوس
هوش مصنوعی: وقتی که عقل من به اوج آسمانها میرسد، نادان نباشید و تمام عمرم را دستبوس او قرار دهید.
چون همت تو نوبت شاهی همیزندگو از درت مرو بفلک بر غریو کوس
هوش مصنوعی: وقتی اراده و تلاش تو بر قلههای شاهی میزند، از درگاهت خارج نشو و به آسمان پر آواز کوس نزن.