شمارهٔ ۴٩١
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوقش میخواهد که اجازه دهد تا از دل شکستهاش بگوید. او میگوید که مدت زیادی است که در راه اخلاص و بندگی معشوقش تلاش میکند. جانش را برای او قربانی میکند و اگر این همکاری نباشد، دیگر دینی ندارد. شاعر به حال خود اشاره میکند که معشوقش باید حال او را بشناسد، به ویژه در زمانهایی که آسمان بدبیاری به او نیش میزند. او با اشاره به دردها و رنجها یادآوری میکند که روزی خواهد رسید که آفتاب رحمت بر او تابیده و سایهاش را بر سر او قرار دهد. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که اگر مال کسی به او برسد، به چه علت اهمیتی ندارد و در واقع او تنها یک درویش است.
خسروا بنده را اجازت دهتا بگویم حکایت دل ریش
هوش مصنوعی: به من اجازه بدهید تا داستانی از دل شکستهام بگویم.
مدتی شد که در ره اخلاصکرده ام بندگیت از کم و بیش
هوش مصنوعی: مدتی است که در مسیر صداقت و خلوص پیش رفتهام و در این راه، به بندگی تو به خوبی و بدیاش توجهی ندارم.
جان ز بهر تو میکنم قربانور نباشد چنین ندارم کیش
هوش مصنوعی: برای تو جانم را فدای تو میکنم؛ اما اگر چنین احساسی نباشد، من هیچگاه پیرو این راه نخواهم بود.
حال اخلاص بنده را مخدوممیشناسد برای دور اندیش
هوش مصنوعی: خداوند حالت واقعی و نیت خالص بنده را به خوبی میداند، حتی برای کسانی که لازم است با تفکر و دقت بنگرند.
این زمان کآسمان ز بد مهریمیچشاند بجای نوشم نیش
هوش مصنوعی: این لحظه که آسمان به خاطر بدشانسی، به جای اینکه خوشی به من بدهد، درد و زحمت میدهد.
فاقه تا جان من کند قربانتیر محنت همی کشد از کیش
هوش مصنوعی: بنوشید تا جان من برای عشق و دردها فدای شما شود، زیرا من از این مسیر رنج میبرم.
روز آنست کآفتاب کرمسایه ئی افکند برین درویش
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که خورشید مهربانی بر این درویش سایه خواهد افکند.
مال کز دیگری حواله بدوستچه شود گر دهد به بنده خویش
هوش مصنوعی: مالی که از جانب دیگری به کسی منتقل شده است، چه فایدهای دارد اگر آن را به بنده خود بدهد؟