شمارهٔ ۶١٣
هوش مصنوعی: در این شعر، شهریار احساس عمیق خود را نسبت به دوری از محبوبش بیان میکند. او از جدایی مینالد و نگران است که نتواند او را ببیند. همچنین، ابراز میکند که اگر مرگ از او دور نشود، دوست دارد که خاک پای محبوبش باشد و در نهایت، عشق و محبت او را با خاک پیوند میزند. این احساسات نشاندهندهی عمیقترین عشق و حسرت اوست.
شهریارا من از این حضرت چون خلد برینمیروم وز سر حسرت بفضا مینگرم
هوش مصنوعی: ای شهریار، من از این آستان بهشتی مانند بهشت میروم و از سر حسرت به دنیای بیرون مینگرم.
هستم از بیم جدائیت سر آسیمه چنانکخبر از پای ندارم که زمین میسپرم
هوش مصنوعی: من از ترس جدایی تو آشفته و بیقرارم، به گونهای که حتی حس و حال ایستادن روی پاهایم را ندارم و گویی میخواهم به زمین بسپارم.
اگرم دست اجل از سر ما نفشاندخاک پای تو شود بار دگر تاج سرم
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت نتواند مانع کار ما شود، بیشک دوباره پای تو بر سر من خواهد آمد و مثل تاجی بر سرم خواهد نشست.
ور اجل دور ز رویت ندهد مهل مرابهمین مهر و نشان مهر تو با خاک برم
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به من اجازه ندهد که چهرهات را ببینم، با عشق و علامت محبت تو، با خاک و زمین میآمیزم.