شمارهٔ ۶٣٠
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اندیشههای شاعر در مورد فریب و تظاهر میپردازد. شاعر خود را متهم به نفاق میکند و از این که پردهی ناموس خود را میدرد، سخن میگوید. او دل خود را ناپاک میداند و آن را به صرافان عالم میسپارد. شاعر تأکید میکند که این کار از روی مصلحت است و از عشق به معشوق (دخت رز) سخن میگوید، اگرچه مایهی درد و رنج است. او همچنین به تأثیرات منفی این اوضاع اشاره میکند و بر این باور است که در دنیای معانی، دیگران او را نادیده میگیرند.
من نیم چون مرد سالوس و فریبپرده ناموس خود خود میدرم
هوش مصنوعی: من مانند مردان فریبکار و نفاقباز نیستم که پرده عفت را کنار بزنم و خودم را به نمایش بگذارم.
قلب خود را سکه رندی زدهپیش صرافان عالم میبرم
هوش مصنوعی: قلب خود را همچون سکهای با ارزش به نمایش میگذارم و به بازار عرضه میکنم تا در چشم افراد با تجربه و دانا، ارزش خود را پیدا کند.
گر ز دخت رز بریدم زهد نیستمصلحت را راه او می نسپرم
هوش مصنوعی: اگر از دختر گل جدا شوم، زهد و پرهیزکاری نیست، من راه مصلحت را به او نمیسپارم.
بوی خون آید ز وصل دخت رزتا بمانم سوی او می ننگرم
هوش مصنوعی: بوی خون از اتحاد و ارتباط با دختر گل به مشام میرسد، تا زمانی که به سوی او میروم، نگاهم را برنمیدارم.
لیک هر وقت از زمرد گون کنبکوری افعی غم را میخورم
هوش مصنوعی: اما هر زمان که از کنب زمردی بگذرم، غم را مانند کوری افعی احساس میکنم.
تا بر اینقانونم ای ابن یمینکس نبینی ز اهل معنی منکرم
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که من، که فرزند یمین هستم، هیچکس از اهل معنا را تا زمانی که در این قانون هستم نمیبینم و از دیدگاههای آنها انکار میکنم.