شمارهٔ ۶٩٠
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها به تفکر در مورد زندگی و تجربیات خود میپردازد. او با بیان اینکه در هفتاد و پنج سال عمرش هیچ انسانی را ندیده که از خوشحالی یا ترس تحت تأثیر تحسین دیگران قرار گیرد، به نوعی انتقاد از خساست و عدم بخشش انسانها اشاره میکند. او متوجه میشود که هرچند کرم و بخشندگی ممکن است دشوار باشد، اما در واقع این خساست برای افراد آسانتر است. شاعر بر این عقیده است که هیچ احسان یا تحسینی از سوی دیگران دریافت نکرده و به نوعی به این مسأله خود را ناامید و غمگین میبیند. در پایان نیز به این نکته اشاره میکند که شاید این خساست خاص به برخی افراد یا مناطق نیست و در تاریخ نیز مشاهداتی از این دست بوده است.
مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشتندیدم آدمی از هیچ انسان
هوش مصنوعی: من هفتاد و پنج سال زندگی کردهام و هیچگاه ندیدهام که کسی به طور کامل و غیرخودخواهانه رفتار کند.
نه از تحسین امیری گشت خرمنه از تهجین وزیری شد هراسان
هوش مصنوعی: نه خوشحالیام از ستایش یک فرمانرواست و نه ترسی از سخن کسانی که مقام و رتبه دارند.
کرمشان گرچه باشد سخت دشوارولی خست بودشان نیک آسان
هوش مصنوعی: حال و روز زندگی آنها ممکن است بسیار سخت و طاقتفرسا باشد، اما تحمل کردن و صبر کردن در برابر سختیها برایشان آسان است.
ستودمشان یکایک را بکراتنه تحسین یافتم زیشان نه احسان
هوش مصنوعی: من هر یک از آنها را به خاطر ویژگیهای خوبشان ستودم، اما نه تحسینی از آنها دریافت کردم و نه لطفی.
نمیدانم که دارند این خساستهمه آفاق یا اهل خراسان
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا در همهجا این خساست وجود دارد یا فقط در خراسان.
هزاران تیز بر پیشینیان نیزاگر بودند ایشان هم بدینسان
هوش مصنوعی: چندین و چند افراد باهوش و زیرک در گذشته هم بودند، اما آنها نیز به همین شکل بودند.