شمارهٔ ۶٩٨
هوش مصنوعی: در این قطعه شاعر از ناامیدی و درد خود سخن میگوید. او نمیداند از چه چیزی باید اندوهگین باشد در حالی که مهر و محبت خداوند بر همهجا نور میافشاند. او به این فکر میکند که چگونه میتوان از درد و کینهٔ موجود رهایی یافت. همچنین به زیبایی گل نیلوفری اشاره میکند که در دل گلشن نمیتواند شکوفا شود و این نمادی از حسی از ناپایداری و غم در این دنیا است. شاعر در نهایت به آرزوی دلهای مهربان در این جهان اشاره میکند.
ندانم از چه بکینم میان ببست سپهرچو هست بر همه آفاق مهر او روشن
هوش مصنوعی: نمیدانم از چه چیزی باید سوگوار باشم در حالی که آسمان در بسته است، چون نور خورشید در همه جا روشن است.
کدام مهر که از تیغ کین او نرهیو گر ز پوست بپوشی چو ماهیان جوشن
هوش مصنوعی: کدام مهر را میتوانی از تیرگی hatred او دور نگهداری؟ حتی اگر خود را به پوستهای محکم بپوشانی، مانند ماهیانی که زره به تن دارند، باز هم نمیتوانی از تأثیر او بگریزی.
گلی بگلشن نیلوفری چو من نشکفتبکام اهل دلی در جهان در این گلشن
هوش مصنوعی: گلی چون من در باغ نیلوفر، به آرزوی دلسوزان هرگز شکوفا نشد. در این باغ، در دنیا.