شمارهٔ ٨٣۶
هوش مصنوعی: در این قصه، سخن از بزرگی است که به یک نفر مقداری طلا اهدا کرده است. راوی که به دنبال جلب توجه بزرگان زمانه است، برای این کار سختیهای زیادی را متحمل شده و نتیجهای جز زخمدیدن و رنج کشیدن نداشته است. او با بیان اینکه اگر اینگونه تربیت شود، فرد به دلایلی چه بسا بیفایده خواهد شد. در نهایت، او میگوید که هنرمندان باید از واقعیتها آگاه باشند و به نامهای بیمحتوا دل نبندند.
در قصه شنیدیم کزین پیش بزرگییک بدره زر داد بیک بیت فلانی
هوش مصنوعی: در داستان شنیدهایم که پیش از این، شخصی بزرگ به یکی از شاعران یک کیسه طلا هدیه داد.
ما هم بطمع پیش بزرگان زمانهبستیم میانی و گشادیم زبانی
هوش مصنوعی: ما نیز به امید و آرزو به جمع افراد بزرگ و مهم زمانمان پیوستهایم و با آنها گفتگو میکنیم و نظرات خود را بیان میکنیم.
بردیم بسی رنج و نشد حاصل از اینکارجز خوردن خونی و بجز کندن جانی
هوش مصنوعی: ما خیلی زحمت کشیدیم، اما در پایان به جز آسیب دیدن و خونریزی، هیچ نتیجهای از این کار به دست نیاوردیم.
گر تربیت اینست بسا کاهل سخن رادل تافته گردد چو تنور از پی نانی
هوش مصنوعی: اگر آموزش بر این اساس باشد، بسیاری از افرادی که تنبل هستند به صحبتهای خود اهمیت بیشتری خواهند داد، مانند تنوری که برای پخت نان داغ میشود.
عنقا و کرم هر دو یکی اند کزیشانجز نام نیابند بتحقیق نشانی
هوش مصنوعی: عنقا و کرم هر دو موجودات افسانهای هستند که در واقعیت وجود ندارند و تنها نامشان در ذاكرة مردم مانده است. در حقیقت، هیچ نشانی از آنها وجود ندارد و نمیتوان به طور واقعی آنها را یافت.
ای اهل هنر قصه همینست که گفتمهان تا نفروشید یقینی بگمانی
هوش مصنوعی: ای هنرمندان، داستان همین است که گفتم؛ تا وقتی که حقیقت را به گمان تبدیل نکنید، آن را نفروشید.