شمارهٔ ٨۴٧
هوش مصنوعی: شهابالدین علی به یاری خود گفت که از میت بهرهای نداریم. او از یار خواست که خود هم بنوشد و شراب را رها نکند، زیرا خوشی باده از شهری به شهر دیگر منتقل میشود. یار در پاسخ گفت که نوشیدنی وجود ندارد، زیرا میخواهد پادزهر آن را بگیرد.
شهابالدین علی را گفت یاریکه ما را از مِیَت چون نیست بهری
هوش مصنوعی: شهابالدین علی به یاری میگوید که ما از می بهرهای نمیبریم.
تو خود باری همینوش و میفکننشاط باده از شهری به شهری
هوش مصنوعی: خودت همیشه نوش کن و شادی باده را از جایی به جای دیگر منتقل نکن.
جوابش داد کان نوشیدنی نیستکزان خواهم گرفتم پادزهری
هوش مصنوعی: به او گفتم که این چیزی که میخواهی بنوشی، نوشیدنی نیست و من از آن به عنوان پادزهر استفاده میکنم.