شمارهٔ ٨٧۶
هوش مصنوعی: غزلی از شاعر در مورد وضعیت خود در خدمت آصف، که مقام و نفوذ زیادی دارد، بیان شده است. شاعر از آزار و نفرتی که از ترک خدمت میخواهد بر دوش او احساس کند، صحبت میکند. او به ناتوانی در تشخیص بین افراد بنا به هنری که دارند و آنهایی که تنها ظاهر را میسازند اشاره میکند و در نهایت از بیاثر بودن ستایش و مدح در صورت عدم وجود نیت خالص برای خدمت به خدا میگوید. شاعر همچنین اشاره دارد که انتقاد از این وضعیت نیز به آسانی ممکن است اما این موضوع برای شخصی که در مقام ستایش قرار دارد، پیچیده است.
مرا ز خدمت عالیجناب آصف عهدعلاء دولت و دین هندوی مبارک رای
هوش مصنوعی: من به خدمت عالیجناب آصف عهد و دوستی دولت و دین هندوی نیکو فکر پاسخگو هستم.
ملامت آن نفس افزود و نفرت آندم خاستکه عزم ثابت او را برفت پای از جای
هوش مصنوعی: نفس سرزنشکننده بیشتر به من انتقاد کرد و در آن لحظه نفرت در وجودم به وجود آمد، به طوری که عزم راسخ من را از مسیر خود منحرف کرد.
نشاند بیهنرانرا بجای اهل هنرندید هیچ تفاوت ز کوف تا بهمای
هوش مصنوعی: بیهنران را در جای اهل هنر نشاندند و هیچ تفاوتی بین کوفه و اینجا نمیبینم.
بر آستان چنوئی اقامت چو منیبرای منصب و مالست یا برای خدای
هوش مصنوعی: در حضور کسی مانند من، اقامت و زندگی کردن به خاطر مقام و ثروت است یا به خاطر خدمت به خداوند.
چو این دو نیست مهیا چرا بمدحت اوزبان بهر زه درائی گشوده ام چو درای
هوش مصنوعی: وقتی این دو چیز (دلایل و شرایط) برای ستایش او آماده نیست، چرا زبانم را به طعنه و تمجید او باز کردهام؟
عجب که خواجه ندانست و داند اینمعنیکسیکه باز تواند شناخت سر از پای
هوش مصنوعی: تعجب آور است که آن آقا نمیدانست، در حالی که کسی که بهراستی میتواند حقایق را بشناسد، باید از سرچشمه تا انتهای مسائل آگاهی داشته باشد.
که هجو نیز توان گفت و هیچ مشکل نیستبدان زبان که بود خواجه را مدیح سرای
هوش مصنوعی: میتوان از افعال انتقادی نیز استفاده کرد و از این نظر هیچ اشکالی وجود ندارد، تنها باید زبان شاعر را در نظر گرفت که او به ستایش و تعریف از دیگران پرداخته است.