تناجی
ابن یمین فریومدی

شمارهٔ ۷۰

ان روی چو افتاب در چشم منستوانموی چو مشک ناب در چشم منست
دیدم بگه زوال خورشید رخشزانلحظه هنوزم آب در چشم منست