شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوقش گله میکند که دیگر به او توجهی ندارد و هیچ رحمتی از جانب او دریافت نمیکند. او از معشوق میخواهد که با رفتار خوبش زندگی را برای او آسانتر کند، اما متأسفانه تنها چیزی که از او مانده، غم و اندوه است.
بر من صنما جور تو امروزی نیستیکذره ترا رحمت و دلسوزی نیست
هوش مصنوعی: ای معشوق، رفتار سختگیرانهات امروز بر من قابل تحمل نیست و هیچ نشانهای از رحمت و محبت در تو نمیبینم.
تو شاد بزی که با چنین خو که تراستجز غم ز تو ام هیچ دگر روزی نیست
هوش مصنوعی: تو خوشحال زندگی کن؛ چون با این رفتاری که داری، جز اندوه، هیچ چیز دیگری برای تو در روزها نیست.