شمارهٔ ۳۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظهای صحبت میکند که جانش از بدن جدا میشود و از خداوند میخواهد که زبانش در آن لحظه نتواند چیزی بگوید. او میخواهد در زمانی که از زمین به سوی آسمان و کاخ بلند میرود، شکرگذار خداوند باشد.
روزی که ز تن قطع کند جان پیوندیا رب مکن این زبان جاری در بند
هوش مصنوعی: روزی که جان از تن جدا شود، ای پروردگار، نگذار که این زبان در قید و بند بماند.
تا شکر کرم گویمت آندم که بریاز بستر خاکم سوی این کاخ بلند
هوش مصنوعی: زمانی که از خاک به سوی این کاخ بلند میروم، میخواهم شکرگزار کرم و لطف تو باشم.