شمارهٔ ۶۱۱
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر شعور و احساس در مورد انتظار و longing برای وصل و دیدار محبوب سخن میگوید. شاعر از شب فراق و جدایی رنج میبرد و خواهان روز وصال است. او از شب میخواهد که به پایان برسد و اگر عمر او به حیاتش ادامه دهد، هجران را تحمل کند. همچنین از نفس صبح میخواهد که به او بپیوندد و از رنج جدایی آزاد شود.
ای دور شب فراق آخر بسر آیوی نوبت روز وصل یکبار در آی
هوش مصنوعی: ای شب طولانی جدایی، به پایان برس و بیامد زمان وصال، یک بار بیایید.
گر عمر منی ایشب هجران بگذرور جان منی ای نفس صبح بر آی
هوش مصنوعی: اگر تو عمر من هستی، امشب فاصله را تحمل کن؛ ولی اگر تو جان منی، ای نفس صبح، بیایید.