شمارهٔ ۱۳ - ایضاً
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی یک خادم یا موجودی است که به شکل دو پیکر و از آهن ساخته شده است. این خادم دارای دو سر و یک دهان است، اما دهانش بدون دندان و زبان است. جالب اینجاست که این موجود میتواند بدون اینکه دندانی داشته باشد هر چیزی را که به دهانش برود، پاره کند. این خادم به ظاهر بیروح و بیاحساس است ولی کارهای شگفتانگیزی انجام میدهد. او هم ذکر دارد و هم قابل مشاهده است، اما برای شناخت واقعی او باید به جزئیات دقت کرد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که این موجود، بدون روح و روان نمیتواند کاری انجام دهد و کارش تنها در سایه فهم و شناخت ما از او ممکن است.
آمد بر من خادمکی همچو دو پیکرز آهن زده بر خود گرهی سخت میانش
هوش مصنوعی: خدمتکاری به سراغ من آمد که مانند دو تکه آهن به هم پیوسته بود و گرهای محکم در میان آنها وجود داشت.
دارد دو سر و یک دهن اما دهنش رانی رسته دندان بوی اندر نه زبانش
هوش مصنوعی: این جمله به موجودی اشاره دارد که دو سر و یک دهان دارد، ولی دندانهایش نمایان نیستند و نمیتواند صحبت کند. این توصیف میتواند به حالت یا ویژگی خاصی از آن موجود اشاره داشته باشد که باعث میشود نتواند به درستی ارتباط برقرار کند.
وین طرفه که بی آنکه نماید سر دندانپاره کند آنرا که در آید بدهانش
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شخصی میتواند بدون آنکه نشانی از خود نشان دهد، توانایی دارد تا به راحتی چیزی را که به او نزدیک میشود، آسیب بزند یا از بین ببرد. این نوعی قدرت نهفته است که به ظاهر دیده نمیشود، اما وجود دارد.
بی روح و روانست ولی کار بری جلددارد ذکر اما کس و کونست عیانش
هوش مصنوعی: بدون روح و جان است، اما کارِ خود را با ظاهری مناسب انجام میدهد. نام او در ذکر آمده، ولی وجود واقعیاش برای همگان آشکار نیست.
تا در نکنی در کس و کون وی انگشتدر کار نیاید تن بی روح و روانش
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دل و جان کسی نفوذ نکنی، هیچ اثر و تاثیری بر کارهای او نخواهی گذاشت و وجودش بیروح و بینفس خواهد بود.