شمارهٔ ۶۳ - خطاب بفخر الدین
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق به محبوب است. شاعر به فخرالدین، مخدوم خود، دعا میکند و از آمدن او به دریای عشق سخن میگوید. او بهبهار و ربیع اشاره میکند و میگوید که ربیع واقعی او، حضور محبوبش است و بدون او زندگیاش شبیه به خزان است. شاعر میگوید که اگرچه دلش در انتظار محبوبش میتپد، رابطهشان بیثبات و ناپایدار است. او از دوری محبوبش رنج میکشد و نمیداند که این درد ناشی از چیست. در نهایت شاعر به یادآوری دوستان قدیمیاش اشاره میکند و از محبوب میخواهد که اگرچه دوستانی دارد، دست کم او را فراموش نکند.
دعا و خدمت مخدوم خویش فخرالدینهمی رسانم اگر آمد او زدریا بار
هوش مصنوعی: من دعا و خدمت خود را به محضر بزرگوارم فخرالدین میرسانم اگر او از دریا بیاید.
ربیع آمد لیکن ربیع ما نامدتوئی ربیع ربیع جهان خزان انگار
هوش مصنوعی: بهار آمد، اما بهار واقعی ما نیامد. تویی بهار، که به دنیا زندگی و رنگ میدهی؛ به نظر میرسد که باقی دنیا در حال تجربهی خزان است.
بجان تو که اگر شرح اشتیاق دهمزصد یکی نشود گفته درد وصد طومار
هوش مصنوعی: تحمل عشق و اشتیاقی که در دل دارم به قدری زیاد است که اگر بخواهم آن را توصیف کنم، نمیتوانم به خوبی بیان کنم و حتی صدها کتاب هم کم خواهد بود.
توئی ربیع دل ما ولی چو گل بدعهدکه بی ثبات بود عهد تو بوقت بهار
هوش مصنوعی: تو بهاری برای دل ما هستی، اما مانند گلی هستی که به خاطر بیثباتیاش نمیتوان به عهد و وفای تو در زمان بهار اعتماد کرد.
خیال تست شب و روز پیش دیده منچنانکه گوئی گشتست در دو دیده نگار
هوش مصنوعی: تصویر تو هر شب و روز در ذهن من نقش بسته است، به طوری که گویا در چشمانم زندگی میکند.
چو مدتی است که از تو نیافتم تشریفهمی ندانم تا چیست موجب آزار
هوش مصنوعی: از زمانی که تو را ندیدهام، نمیدانم چه چیزی باعث آزردگیام شده است.
بدیع باشد این از رفیع رای ربیعکه بی سبب زچو من دوستی شود بیزار
هوش مصنوعی: این کار شگفتانگیز است که از نیکخواهی خداوند پدید آمده، چرا که بدون هیچ دلیلی، دوستیام را از من دور میکند.
مکن اگر چه حریفان تو خودبسی داریزدوستان کهن نیز گه گهی یاد آر
هوش مصنوعی: اگرچه دوستان زیادی داری که به تو حسادت میکنند، اما گاهی به یاد دوستان قدیمیات نیز باش.