شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: این شعر حاوی احساسات عمیق و اندوهی است که شاعر در مورد معشوق خود بیان کرده است. او از کم شدن انرژی و رمق خود صحبت میکند و میگوید که از غم جدایی و دوری معشوقش رنج میبرد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و از شرم و زیبایی او سخن میگوید. همچنین او از دعوی قلبی که داشته و فداکاریهایی که کرده، یاد میکند و میگوید که در دوری معشوق، هیچ اثری از دلش نمانده است. او به کمبودهایی که در زندگیاش احساس میکند، اشاره میکند و میگوید که در غم معشوق، روزگارش به سختی میگذرد. در نهایت، شاعر به گذر عمر و تأثیرات آن اشاره میکند و میگوید که از عمرش تنها یک ورق باقی مانده است.
جانا نظری فرما کز جان رمقی ماندهستواکنون غم کارم خور کآخر نسقی ماندهست
هوش مصنوعی: عزیزم، لطفی کن و نگاهی به من بینداز که دیگر از من چیزی باقی نمانده است. اکنون که در درد و غم به سر میبرم، تو باید به من کمک کنی، زیرا دیریست که چیزی از زندگیام باقی نمانده است.
از شرم رخ چون مه وآن عارض گلرنگتمه در کلفی رفته گل در عرقی ماندهست
هوش مصنوعی: به خاطر شرم، چهرهات مانند ماه شده و آن زیورسیار گلگونت هم زیر لباس پنهان مانده است و فقط گل در عرق و رنج مانده است.
کردی به دلم دعوی وآن نیز فدا کردمزین بیش سخن باشد؟ بر بنده حقی ماندهست؟
هوش مصنوعی: به دل من ادعایی کردی و من هم برایت جانم را فدای آن کردم، آیا بیش از این چیزی برای گفتن باقی مانده است؟ آیا حقی بر گردن من باقیست؟
بی روی دلاویزت در هجر غمانگیزتدل را اثری خود نیست جان را رمقی ماندهست
هوش مصنوعی: بدون حضور زیبایت در این دوری غمانگیز، دل هیچ اثری از خود نشان نمیدهد و جان هم اندکی توانایی دارد.
گر سیم و زرم کم شد از من ز چه برگشتیدر هجر توام پُر در، زرّین طبقی ماندهست
هوش مصنوعی: اگرچه داراییام کم شده، اما تو در عهد جداییات از من چه بازگشتی؟ سینهام پر از یاد توست و هنوز طلاهایی از عشق تو در دل دارم.
روزی دو سه نیک و بد درد سر ما میکشکز دفتر عمر ما خود یک ورقی ماندهست
هوش مصنوعی: هر روز دو یا سه اتفاق خوب و بد برای ما مشکلساز میشود، در حالی که از عمر ما فقط یک ورق از دفتر زندگیمان باقی مانده است.