شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حس دلباختگی و دردسرهای ناشی از عشق اشاره میکند. او از روزگار گذشته خود و مشکلاتی که عشق برایش به وجود آورده، سخن میگوید. احساس میکند که دلش دوباره به عشق دچار شده و این مسأله برایش سخت و آزاردهنده است. او نمیداند که چرا این تماشا و مشغله به سراغش آمده و میگوید که در هر گوشهای که میرود، نشانههایی از عشق جدیدی به چشم میخورد. همچنین از خوشحالی و شوقش برای ابراز شکایت درباره عشق بد به معشوقش یاد میکند و به نوعی به رویدادها و تغییرات غیرمنتظره در زندگیاش اشاره دارد.
باز مارا هوس خوش پسری افتادستبازمان از پی دل دردسری افتادست
هوش مصنوعی: دوباره شوق و اشتیاق به خوشگذرانیدن به سراغمان آمده و از سوی دیگر، دل ما را به خاطر درد و مشکلاتش به چالش کشیده است.
کار دل سخت بدافتاد درین بار که اوبکف سخت دل بد جگری افتادست
هوش مصنوعی: کار دل در این موقعیت به شدت دشوار شده است، زیرا آن شخص با دلی محکم و پر شجاعت درگیر شده است.
من نمیدانم کاین مشغله بر من زچه خاستبیش ازین نیست که ما را نظری افتادست
هوش مصنوعی: من نمیدانم چرا این دغدغه و مشغولیت بر من عارض شده است. تنها چیزی که میدانم این است که توجهی به ما شده است.
هان بترس ایدل سرگشته که در آنسرکویهر کجا پای نهی تازه سری افتادست
هوش مصنوعی: ای دل سرگردان، بترس! چون در هر کوی و برزنی که قدم گذا روی، ممکن است سر تازهای بیابی که تو را به سمت خود جذب کند.
چه خوشست اینکه شکایت کنم از عشق بدویعنی این کار مرا با دگری افتادست
هوش مصنوعی: چه خوب است که من از عشق او شکایت کنم، زیرا این نشان میدهد که من به خاطر او نتوانستهام با کسی دیگر ارتباط برقرار کنم.