شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر عمق عشق و دلدادگی شاعر به محبوب است. شاعر از عشق به دوست به عنوان یک قیامت درون خود یاد میکند و به بیتابیاش اشاره میکند. او از روزگار و دوستان خود شکایت دارد و احساس ملامت میکند. همچنین، فدای محبوبش شدن را به عنوان نشانهای از عشق وصف میکند و زیباییها و ویژگیهای او را با زبان شاعرانه به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر میگوید که حتی با وجود غم و دوری از محبوب، باز هم هر بویی از وصال او او را به آرامش میرساند.
بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتستجانم ز عشق در همه عالم علامتست
هوش مصنوعی: عشق به دوست برای من مانند یک قیامت است و روح من در این عشق، نشانهای از وجودش در تمام جهان است.
از روزگار خویش مرا صد شکایتستوز دوستان خویش مرا صد ملامتست
هوش مصنوعی: من از زمانهام شکایتهای زیادی دارم و از دوستانم نیز سرزنشهای فراوانی میخورم.
گردل قبول نیست که کردم فدای توجان در میان نهاده بوجه غرامتست
هوش مصنوعی: دل من نمیپذیرد که جانم را فدای تو کردهام، زیرا در واقع، جانم را به عنوان بهایی برای تو گذاشتهام.
آن خط مشک رنگ تو یارب چه شاهدستوان قد همچو سرو تو الحق قیامتست
هوش مصنوعی: آن خط مشکی که روی صورت تو است، چقدر زیباست و آن قامت بلند تو واقعاً مانند قیامت میماند.
چندین هزاردست برو برگرفته سروحقا که از خجالت آن سرو قامتست
هوش مصنوعی: بسیاری از دستان به سمت او دراز شدهاند، اما او به قدری زیبا و باوقار است که حتی این همه توجه را به راحتی نمیپذیرد و ممکن است از شرم و احساس فروتنی، این احساس را نشان ندهد.
با آنکه نیست با غم تو رنگ عافیتگرهیچ بوی وصل بود هم سلامتست
هوش مصنوعی: هرچند غم تو مرا بیمار کرده است و هیچ نشانهای از خوشی و آرامش در زندگیام نیست، اما با این حال، عشق و وصالت به من حس سلامت و زندگی میدهد.