شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم ناشی از فراق و دوری معشوق است. شاعر از سوز و درد دل خود میگوید و بیان میکند که عشق و دلتنگی او چنان intenso است که او را میسوزاند. او در اشعارش به اشکهایی که از چشمانش ریخته و اثر آن بر بقیه اشاره میکند و همچنین بر تأثیر عواطفش بر جهان پیرامونش تأکید مینماید. در نهایت، شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر قلب و جان خود سخن میگوید و میخواهد که زیبایی او باعث روشنایی در عالم شود.
جانا غم فراق تو ما را چنان بسوختکز شرم آن مرا قلم اندر بنان بسوخت
هوش مصنوعی: عزیزم، غم دوری تو چنان ما را سوزاند که حتی از شرم، نتوانستم نام تو را بر کاغذ بیاورم.
اشکی چو برق جست ز چشم چو ابر مندر رخت من فتاد و همه سوزیان بسوخت
هوش مصنوعی: اشکی مانند برق از چشمانم بیرون پرید و بر رخت تو افتاد و تمام سوزش و دردهای من را سوزاند.
زنهار هان و هان حذری کن ز آه منکز آه بنده دوش مه آسمان بسوخت
هوش مصنوعی: بر حذر باش و مواظب باش که از آه و ناله من دوری کنی، زیرا این ناله باعث شد که شب گذشته ماه آسمان بسوزد.
گفتند شمع و مه که چو روی تو روشنیماین را سیاه شد رخ و آن را زبان بسوخت
هوش مصنوعی: شمع و ماه گفتند که ما به خاطر زیبایی و نور تو درخشانیم؛ یکی درخشش خود را به خاطر تو میداند و دیگری به خاطر زیباییات دچار سوختگی و دلتنگی شده است.
با سوز دل ز هجر تو نالم همی چنانکز نالهام چو نال زبان در دهان بسوخت
هوش مصنوعی: با دلی پر از آتش ناشی از دوری تو، به گونهای ناله میزنم که صدای من انگار مثل زبانهی شعلهای در دهانم سوخته است.
در هجر تو امید ز پیری کرا بودچون ماه چارده ز غم تو جوان بسوخت
هوش مصنوعی: در جدایی تو، امید در پیری چه معنایی دارد؟ چون ماه کامل در اثر غم تو جوانیاش را از دست داده است.
از مشک برقعی کن و از شب نقاب بندکز آفتاب چهره خوبت جهان بسوخت
هوش مصنوعی: از مشک و عطر خوشبو بپوش و از شب پردهای بر چهرهات بزن؛ زیرا زیبایی صورتت آنقدر درخشان است که جهان را میسوزاند.