شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاطفی و درد ناشی از فقدان معشوقه پرداخته است. شاعر با ناامیدی بیان میکند که نامنی و غم از دست دادن عشقش به او تحمیل شده، و چرخ زمان او را از معشوقش دور کرده است. او همچنین از غم و افسردگی ناشی از جدایی شکایت میکند و میگوید که عشقش بر او تسلط یافته و از همه چیز جدا شده است. در نهایت، شاعر به هجرت و درد ناشی از فاصله با معشوقهاش اشاره میکند.
چرخ از من قرار من بستدتا ز دستم نگار من بستد
هوش مصنوعی: زندگی از من آرامش را گرفت تا اینکه معشوقهام نیز از دستم رفت.
ماه مشگین عذار من بربودسروچابک سوار من بستد
هوش مصنوعی: ماه تیره و زیبا که بر چهرهام میدرخشد، توسط سوار چابک و قدبلندی به سرقت رفت.
خود دلی داشتم من از همه چیزعشق بی اختیار من بستد
هوش مصنوعی: من دلی داشتم که بیاختیار از همه چیز عشق را از من گرفت.
گله کردست ابر از چشممکه بیک بار کار من بستد
هوش مصنوعی: ابر از چشمم شکایت کرده که یکباره همه چیز را از من گرفت.
هجر میکرد قصد جانم و چرخیار او گشت و یار من بستد
هوش مصنوعی: دوری و جدایی به شدت بر جانم تأثیر گذاشت و در این میان، چرخ روزگار به نفع یار او چرخید و یار من را از من گرفت.