تناجی
جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی

شمارهٔ ۳۸

چرخ از من قرار من بستدتا ز دستم نگار من بستد
ماه مشگین عذار من بربودسروچابک سوار من بستد
خود دلی داشتم من از همه چیزعشق بی اختیار من بستد
گله کردست ابر از چشممکه بیک بار کار من بستد
هجر میکرد قصد جانم و چرخیار او گشت و یار من بستد