شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یاد شب خوشی میافتد که در کنار محبوبش سپری کرده است. در آن شب، هیچگونه نگرانی و اطلاعاتی از دنیای بیرون نداشته و تنها در لذتهای بوسه، نوشیدن، و رقص غرق بودهاست. او از زیباییهای محبوب و حال و هوای شاداب آن شب میگوید و بر این نکته تأکید میکند که آن شب بهقدری خوب و دلانگیز بوده که حالا پس از آن، غمها و مشکلات زندگی بر دوشش سنگینی میکند. در واقع، او همیشه یاد آن شب را در دل دارد و آرزو میکند که دوباره همان احساسات را تجربه کند.
برم امشب که آن سروسهی بودهمه شب کار دل فرماندهی بود
هوش مصنوعی: امشب به دیدن آن معشوق زیبا میروم، زیرا تمام شب در دل من، احساس و عشق حکمفرمایی دارد.
نه یک ساعت لب از بوسه بیاسودنه یکدم دستم از ساغر تهی بود
هوش مصنوعی: نه برای یک ساعت، لبهایش را از بوسه باز نکرد و نه برای لحظهای، دستش از نوشیدنی خالی ماند.
نگارم بود و یک چنگی خوش زنسوم ساقی چهارم شان رهی بود
هوش مصنوعی: عشق من در کنارم بود و با صدای دلنشینی به نواختن میپرداخت. در حالی که جام دیگری از شراب به دستم بود، فتنه و جذبه او را احساس میکردم.
گهی بر حلقه مشک ختن خفتگهی در سایه سرو سهی بود
هوش مصنوعی: گاه بر حلقهی مشکین ختن دراز میکشید و گاه در سایهی سرو بلند استراحت میکرد.
ز وقت شام تا الله اکبرمی لعل و سماع خرگهی بود
هوش مصنوعی: از غروب تا اذان مغرب، حالت شگفتانگیز و دلنشینی در فضا برقرار است.
نه کس را بود بر ما اطلاعینه ما را نیز از خویش آگهی بود
هوش مصنوعی: نه کسی از حال ما خبر دارد و نه ما از حال خودمان آگاهی داریم.
نه با گرگ آشتی او پلنگینه با آهوی چشمش روبهی بود
هوش مصنوعی: او نه با گرگ صمیمی است که به او نزدیک شود، و نه با آهو که بخواهد به آرامی درکنارش باشد؛ او شبیه پلنگی است که در وحشت و قدرت خود قرار دارد و به دنیای روباهها تعلق ندارد.
گهی بوس و گهی نوش و گهی رقصچه گویم عیب آنشب کوتهی بود
هوش مصنوعی: گاهی بوسه میزنم، گاهی نوشیدنی مینوشم و گاهی میرقصم. نمیدانم چه بگویم، چون شب آنقدر کوتاه بود که نمیتوانستم همه کارها را انجام دهم.
وز آنشب غصه بر غصه است ده تومرا کانشب نمردم زابلهی بود
هوش مصنوعی: از آن شب به بعد، غم و اندوه بر غم و اندوه افزوده شده است. ای عشق تو، چون آن شب که از درد فراق نمردم، حالا حالتی در درونم دارم که نمیتوانم آن را تحمل کنم.