شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و تمایل خود به معشوقهاش اشاره میکند. او میگوید اگر بخواهد مانند معشوق زندگی کند، نیاز به جانی آهنین دارد. عتاب و سرزنش معشوق را برایش خوشایند میداند اما معتقد است که باید پایانی برای آن وجود داشته باشد. شاعر به وعده معشوق درباره بوسه و همچنین تاثیر زلف او بر دل بیمار خود اشاره میکند، و در نهایت حسرتی از زخمهای عشق و نیازی به درمان از طرف معشوق را بیان میکند. در کل، ابیات نشاندهنده درد و شوق عاطفی شاعر نسبت به معشوق است.
مرا گر چون تو جانانی ببایدبجسمم آهنین جانی بباید
هوش مصنوعی: چنانچه تو همانی که جان منی، باید وجودم مثل بدن یک آهنی باشد.
عتاب دوست خوش باشد ولیکنمر آنرا نیز پایانی بباید
هوش مصنوعی: نصیحت و توبیخ از جانب دوست خوشایند است، اما باید دانست که این نوع ارتباط نیز روزی به پایان میرسد.
مرا لعلت ببوسی وعده دادستولیک از زلف فرمانی بباید
هوش مصنوعی: دوست promised کرده که لبهایش را به من تقدیم کند، اما باید از زلفهایش اجازتی بگیرم.
دل از درد تو بیمارست و او راهم از درد تو درمانی بباید
هوش مصنوعی: دل به خاطر درد تو بیمار است و باید برای او نیز درمانی از درد تو پیدا شود.
بر آن روی چو ماهت چشم بد راهمی از نیل چوگانی بباید
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات مانند ماه است، باید نگاه بد را از نیل پاک کرد.