تناجی
جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی

شمارهٔ ۵۷

مرا گر چون تو جانانی ببایدبجسمم آهنین جانی بباید
عتاب دوست خوش باشد ولیکنمر آنرا نیز پایانی بباید
مرا لعلت ببوسی وعده دادستولیک از زلف فرمانی بباید
دل از درد تو بیمارست و او راهم از درد تو درمانی بباید
بر آن روی چو ماهت چشم بد راهمی از نیل چوگانی بباید